نوروز

اهریمن برکت را از ایران ربوده بود، چنان‌ که مردم نه غذایی برای خوردن داشتند و نه آبی برای نوشیدن. باد را از وزیدن بازداشته بود، چنان که همه درختان خشک شدند و ایران رو به نابودی بود. جمشید به فرمان ایزد به سوی جایگاه اهریمن و پیروانش شتافت و با آن نبرد کرد و به این بدبختی پایان بخشید و چون بازگشت، از برکت این پیروزی همچون خورشید می‌درخشید و نور از وی می‌تافت. مردم شگفت زده فریاد زدند: “روز نو”، “نوروز”.
جشن نوروز از دیرینه‌ترین جشن‌هایی‌ است که در فلات ایران برگزار می‌شود و تنها جشنی است که تا این اندازه توانسته خود را درون خانه‌های ایرانی‌ها حفظ نماید. راز ماندگاری آن، در طبیعت ذاتی‌اش نهفته است. نوروز جشنی برآمده از اختراع تقویم علمی برای انسان ایرانی شهرنشین است که نه سیاسی، نه مذهبی، نه قراردادی و نه حاصل اجماع نظری جمعی اندک پشت درب‌های بسته است. نه به فرودستان تعلق دارد نه ساخته و پرداخته فرادستان است، برابر در پیشگاه مردان و زنان، بدون مضامین قومیتی و ایدئولوژیک.
نوروز رستاخیز سالانه ایرانیان، نماد رهایی از زمستان و تاریکی، و زایش دوباره‌ی زندگی است. پیام آن روشن است: تا زمین به گرد خورشید می‌چرخد ایرانیان نوروز را به پا می‌دارند و مطمئن هستند در انتهای تاریکی‌ شب، صبح امید طلوع خواهد کرد. شاهنامه نیز با صبح نخستین روز بهار آغاز می‌گردد و سراسر آن داستان ستیز پیوسته ایرانیان با دیو رویان، دیو صفتان و دیو آیین‌ها است. پیوستاری اندیشیده از جنگ میان خیر و شر که باز آفرینی اسطوره‌ایش در نابودی زمستان و آمدن بهار تجلی یافته است.

نوروز چرخشی منظم و آغازی دوباره پس از زندگی در زمانه‌ایست که پیشرانه‌اش مرگ و سیاهی و ترس است. از این رو باید هر سال در هر وضعیتی که هستیم آن را جشن بگیریم و شادی و نشاط را در دل‌ها و خانه‌هایمان جاری کنیم. در شرایطی که نزدیک به ۵۰ سال است، مرگ بر زندگی و لذت‌ ستیزی بر شادی و سرور چیره شده است؛ عده‌ای برای اینکه خوشی و عیش زندگی زمینی را خوار کنند می‌گویند: “امسال نوروز نداریم”، “نوروز را جشن نمی‌گیریم” تا با تبلیغ اندوه پرستی و ستیز با جلوه‌های بنیادین زندگی، زمام امور را به دست بگیرند. در مرام آن‌ها سخنی از شادمانه زیستن نیست مگر تکفیر شاد بودن. آنچنان شور مرگ و نابودی دارند، که از هر فرصتی استفاده می‌کنند، تا ایرانیان را از آغوش زندگی جدا سازند و در چنگال ترس و ناامیدی اسیر کنند. خفتن زیر خشت و لحد، و درون کفن و کافور بودن را به رفتن در میان بوستان و گلستان ترجیح می‌دهند. از این رو گورستان‌‌ها همیشه برایشان نماد صلح و دوستی است. ستایشگران مرگ و مقاومت که با دورویی از شکفتن شکوفه‌ها لبخند می‌زنند اما سودای ویران‌کننده‌ای در سر دارند.
نوروز برای مردم ایران زمین نوش‌ دارو و اکسیر حیات است. همان کیمیایی‌ست که می تواند گرد تحقیرهای مکرر ملی را را از کالبد این سرزمین بزداید و در آن جان و منش انگیزه نوین و نیرومند بدمد. اینک که هویت ملی ما لگدمال سم اسبان بی خردانی‌ست که بر پیکر تاریخ تاخته اند بی آنکه بدانند چه میراثی را به تاراج برده‌اند؛ نوروز جشنی است که می تواند هویت فردی و جمعی ایرانیان را دوباره زنده نماید. استواری سهمگین تاریخی نوروز نیروی عظیم را در دل و جان ما قرارداده است. نیروی که از پس آن همبستگی ملی ایرانیان ساخته می شود و بزرگترین سلاح ما در مقابل افرادی‌ست که می خواهند ایده‌های خود را با تاریخ زدایی از این ملت کهن پیش ببرند.
نوروز، پشتیبان جان و خرد و تکیه‌گاه اندیشه‌ی جمعی ملت ایران است؛ جشنی که در سایه‌سار بی‌پایان آن، هویت ملی ما همچون سبزه‌های هفت‌سین از دل زمان دوباره می‌روید و جان می‌گیرد. این سبزه و این سفره، نه تنها آیینی کهن، بلکه پرچم جاودانه‌ زیستن و ایستادگی ایران است، نشانه‌ای زنده از تداوم فرهنگی که در گستره‌ی جهان، حضور پرصلابت این ملت را فریاد می‌زند.

Total
0
Shares