در حالی که جمهوری اسلامی، ایران را به پرتگاه نابودی کشانده، گروهی از مدعیان روشنفکری هنوز درگیر جنگی خیالی با سلسله پهلوی هستند. این افراد، به جای آنکه انرژی و توان خود را صرف مبارزه با رژیمی کنند که چهلوپنج سال است کشور را به گروگان گرفته، هنوز در همان دایرهای میچرخند که نیم قرن پیش، ایران را به مسیر سقوط کشاند. آنها نهتنها از گذشته درس نگرفتهاند، بلکه با همان ادبیات پوسیده، تلاش میکنند برای آینده هم نسخهای پر از تناقض و توهم بپیچند.
این افراد، از چپگرایان دوآتشه تا شبهروشنفکران دانشگاهی، بهرغم مشاهده وضعیت امروز ایران، حاضر نیستند یک لحظه بایستند و بپرسند: “چه شد که به اینجا رسیدیم؟”
آنها، بهجای اینکه نگاه خود را به ویرانهای که جمهوری اسلامی بر جا گذاشته بیندازند، هنوز به دنبال دشمنی خیالی در گذشته میگردند.
بخش مهمی از این افراد، در فضایی پرورش یافتهاند که نقد پهلوی را یک اصل خدشهناپذیر میداند، اما در مقابل، هرگونه نقد جمهوری اسلامی را یا نادیده میگیرد، یا در لفافهای از “تحلیلهای ساختاری” دفن میکند. این همان تفکری است که در دوران قبل از انقلاب ۵۷ نیز وجود داشت: مسئله اصلی، نه ایجاد یک نظام کارآمد، بلکه صرفاً سرنگونی حکومت شاه بود. مهم نبود که بعد از آن چه اتفاقی میافتد.
کسانی که یا خود در فاجعه ۵۷ نقش داشتند، یا شاگردان فکری همان مکتب هستند، هرگز نمیتوانند به این واقعیت اعتراف کنند که تصمیماتشان، یکی از بزرگترین اشتباهات تاریخ معاصر ایران بود. برای همین، راهی جز ادامه همان گفتمان ندارند: گناه را گردن شاه بینداز، جمهوری اسلامی را یک “پدیده پیچیده” جلوه بده و هرگز مسئولیت قبول نکن.
برای این جماعت، جمهوری اسلامی هرگز یک اولویت برای مبارزه نبوده و نیست. به همین دلیل، وقتی در برابر پرسشهای جدی درباره آینده قرار میگیرند، پاسخهایشان یا کلیگوییهای انتزاعی است، یا نسخههایی که قبلاً فاجعه آفریده است. آنها از “دموکراسی”، “حقوق بشر” و “عدالت اجتماعی” صحبت میکنند، اما هیچوقت توضیح نمیدهند که چگونه میخواهند ایران را از شرایط کنونی خارج کنند.
در دهه ۵۰ شمسی، بسیاری از گروههای چپگرا و “روشنفکران مترقی”، بدون آنکه تصوری از آینده داشته باشند، تمام نیروی خود را صرف سرنگونی شاه کردند. آنها هرگز به این فکر نکردند که پس از شاه، چه خواهد شد؟ وقتی جمهوری اسلامی روی کار آمد، همانهایی که دیروز فریاد “عدالت” و “آزادی” سر میدادند، یا حذف شدند، یا مجبور شدند به حاشیه بروند، یا بدتر از همه، تبدیل به بخشی از رژیم جدید شدند.
امروز، نسل جدید ایرانیان، فریب این تکرار تاریخ را نمیخورد. مردم ایران، دیگر “موش آزمایشگاهی” پروژههای ذهنی و ناکام برخی از روشنفکران نیستند. آنهایی که ایران را به آتش کشیدند، صلاحیت ارائه هیچ نسخهای را ندارند.
جمهوری اسلامی با بحرانهای مالی، سیاسی و اجتماعی روبهرو است و فروپاشی آن، موضوعی اجتنابناپذیر است. اما آینده ایران، تنها در صورتی روشن خواهد بود که جایگزینی واقعی، عقلانی و ملی برای آن وجود داشته باشد.
پروژهای که شاهزاده رضا پهلوی از آن سخن میگوید، نه بر اساس انتقام، بلکه بر اساس ساختن یک ایران آزاد، یکپارچه و قدرتمند است. آنهایی که بهجای جمهوری اسلامی، همچنان با پهلوی مشکل دارند، نه به دنبال آزادی مردم، بلکه به دنبال بقا و بازتولید نفرت ایدئولوژیک خود هستند.
دوران توهمپردازی به پایان رسیده است. مردم ایران، دیگر قربانی تکرار یک فاجعه تاریخی نخواهند شد.
پانتهآ گرشاسبی، اندیشکده مسائل ایران