«عمل‌گرایی؛ دکترین نجات‌بخش رضاشاه»

ایران در دوران قاجار؛ فقر، خفت و فلاکت

در آغاز قرن نوزدهم، ایران به‌عنوان کشوری گرفتار در باتلاق سنت، بی‌عدالتی و فساد شناخته می‌شد. ساختار سیاسی قاجارها بر پایه نظام ملوک‌الطوایفی بنا شده بود؛ شاهان قاجار، به‌جای حکومت بر ملت، بیشتر به‌عنوان ناظران منفعل بر قدرت محلی و نخبگان قبیله‌ای عمل می‌کردند. ضعف این حکومت در ایجاد یک قدرت مرکزی کارآمد، باعث شد که استقلال ایران در برابر قدرت‌های خارجی به‌شدت آسیب‌پذیر شود. معاهداتی همچون ترکمانچای (۱۸۲۸) و گلستان (۱۸۱۳)، که بخش‌های وسیعی از خاک ایران را به روسیه واگذار کرد، نماد بی‌کفایتی و ناتوانی دیپلماتیک شاهان قاجار بود. در واقع، ایران قاجاری کشوری بی‌صدا و بی‌قدرت بود که حاکمیت ملی خود را به بازیگران خارجی واگذار کرده بود.

اقتصاد ایران نیز بازتابی از این بی‌کفایتی بود. سیستم اقتصادی بر پایه کشاورزی سنتی و مالیات‌های سنگین و ناعادلانه‌ای بنا شده بود که به‌جای واریزی به خزانه دولت، عمدتا توسط ماموران محلی جمع‌آوری و به جیب نخبگان فاسد سرازیر می‌شد و مردم را به انقیاد هرچه بیشتر حکام محلی درآورده و انسجام ملی را از بین می‌برد. صنایع مدرن در ایران قاجاری عملا وجود نداشتند و تجارت خارجی تحت سلطه امتیازات گسترده‌ای مانند قرارداد دارسی (۱۹۰۱) بود که منابع حیاتی نفتی کشور را به بریتانیا واگذار کرد. ایران، به‌جای یک اقتصاد مستقل، به یک بازار مصرفی برای کالاهای خارجی تبدیل شده بود.

وضعیت اجتماعی و فرهنگی ایران در دوره قاجار نیز دست‌کمی از فاجعه اقتصادی نداشت. آموزش عمومی در کشور تقریبا وجود نداشت و تنها طبقات بالای جامعه می‌توانستند از خدمات محدود مکتب‌خانه‌ها بهره‌مند شوند. بر اساس آمارهای موجود، در اوایل قرن بیستم، بیش از ۹۰ درصد جمعیت ایران بی‌سواد بودند و تعداد مدارس به اصطلاح مدرن کمتر از صد واحد بود. نقش زنان در جامعه به حداقل ممکن کاهش یافته بود و آخوند، به‌عنوان اصلی‌ترین فروشنده سبک زندگی بدوی، زنان را در چارچوب‌های محدود و تحقیرآمیز نگه می‌داشت. پوشش حجاب اجباری چادرچاقچور و پوشیه، به‌عنوان نمادی از سلطه سنت، زنان را از هرگونه مشارکت اجتماعی محروم کرده بود.

نفوذ آخوند در تمامی عرصه‌های زندگی عمومی، یکی از بزرگ‌ترین موانع توسعه در دوران قاجار بود. این قشر، علاوه بر نفوذ گسترده در نظام قضایی و آموزشی، به‌عنوان نیرویی بازدارنده در برابر هرگونه تغییر اجتماعی عمل می‌کرد. هرگونه تلاش برای تاسیس مدارس مدرن یا تغییرات در پوشش و سبک زندگی با مقاومت شدید آخوند مواجه می‌شد. محاکم شرعی، که بر اساس فتاوی و تفسیرهای مذهبی عمل می‌کردند، نظام قضایی کشور را از عدالت و کارایی تهی کرده بودند. در واقع، آخوند و قاجار با بهره‌گیری از سنت‌های مذهبی، نقشی کلیدی در جلوگیری از ظهور نوگرایی در ایران ایفا کردند.

این وضعیت اسفناک، نتیجه دهه‌ها سوءمدیریت، فساد و بی‌کفایتی قاجار بود. کشوری که روزگاری در زمره تمدن‌های بزرگ به شمار می‌رفت، به ویرانه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده بود. در این میان، ظهور رضاشاه به‌عنوان سیاستمداری عمل‌گرا، نه‌تنها امید تازه‌ای برای نجات ایران ایجاد کرد، بلکه مسیر جدیدی برای خروج از بحران‌های مکرر تعریف کرد. او به‌درستی تشخیص داد که برای نجات ایران از این وضعیت، نیاز به یک دکترین سیاسی جدید وجود دارد: دکترینی که مبتنی بر عملگرایی و تصمیم‌گیری قاطع باشد و از هرگونه ایدئولوژی‌زدگی اجتناب کند.

دکترین عمل‌گرایی رضاشاه

رضاشاه به‌عنوان سیاستمداری عمل‌گرا، در شرایطی قدرت را در دست گرفت که ایران در ورطه سقوط بود. او به‌خوبی درک کرده بود که شعارهای ایدئولوژیک و وعده‌های بی‌اساس، نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای اساسی یک ملت باشند. پروژه رضاشاه برای پس گرفتن ایران، نه‌تنها یک برنامه اصلاحی، بلکه یک جنگ تمام‌عیار با عقب‌ماندگی، فساد و سنت‌های بازدارنده بود. دکترین عملگرایی رضاشاه بر پایه این اصل استوار بود که برای نجات ایران، باید تصمیمات قاطع و مبتنی بر واقعیت‌های موجود گرفته شود. رضاشاه به‌جای تاکید بر نظریه‌های تجریدی و سیاست هپروتی، تمرکز خود را بر حل مشکلات عملی، مانند ساختن زیرساخت‌ها، بهبود آموزش و توسعه اقتصادی معطوف کرد. او معتقد بود که تنها از طریق اقداماتی ملموس می‌توان کشوری را که در آستانه فروپاشی قرار دارد، احیا کرد. پروژه رضاشاه، بر اساس سه محور اصلی تعریف شد: خروج از فقر و عقب‌ماندگی، شکستن انحصار نخبگان در عرصه‌های مختلف و کاهش نفوذ آخوند در زندگی اجتماعی و سیاسی. او برای رسیدن به این اهداف، به مدرنیزاسیون کشور به‌عنوان تنها راه‌حل ممکن روی آورد و عملگرایی سیاسی را به دکترین اصلی خود تبدیل کرد

یکی از ویژگی‌های بارز دکترین عملگرایی رضاشاه، تاکید بر ساختن زیرساخت‌های اساسی بود. او به‌درستی فهمیده بود که ایران بدون شبکه‌های ارتباطی مدرن، همچون راه‌آهن و جاده‌های استاندارد، نمی‌تواند به توسعه اقتصادی یا انسجام ملی دست یابد. پروژه راه‌آهن سراسری ایران، که در سال ۱۳۱۷ به بهره‌برداری رسید، نماد عزم رضاشاه برای اجرای اصلاحات ساختاری بود. این پروژه، علاوه بر ایجاد پیوند میان نقاط مختلف کشور، به‌عنوان ابزاری برای کاهش نفوذ خارجی و ارتقای استقلال ملی به‌کار گرفته شد. جاده‌سازی در ایران تنها برای حمل‌ونقل نبود؛ بلکه به‌عنوان ابزاری برای گسترش نفوذ دولت مرکزی به مناطق دورافتاده و قبیله‌ای به‌کار گرفته شد. این سیاست، قدرت محلی نخبگان قبیله‌ای را کاهش داد و دولت مدرن را به عنوان تنها مرجع قدرت در کشور تثبیت کرد. رضاشاه با تامین مالی این پروژه از طریق مالیات داخلی، نشان داد که توسعه پایدار نیازمند تصمیماتی شجاعانه و مستقل است.

دکترین عملگرایی رضاشاه تنها به زیرساخت‌های فیزیکی محدود نمی‌شد؛ بلکه او با نگاهی جامع به توسعه، آموزش عمومی را به‌عنوان یکی از ارکان اساسی مدرنیته ایرانی تعریف کرد. در دوران او، بیش از ۴۰۰۰ مدرسه مدرن تاسیس شد و آموزش ابتدایی اجباری گشت. رضاشاه همچنین بر آموزش فنی و حرفه‌ای تاکید ویژه‌ای داشت. مدارس فنی در شهرهای بزرگ تاسیس شدند تا نیروی انسانی مورد نیاز برای صنایع جدید فراهم شود. این سیاست، که به‌ویژه برای زنان، امری انقلابی بود به جامعه ایران فرصت داد تا به سمت خروج از از چرخه جهل و بی‌سوادی بیدار شود. رضاشاه تاکید داشت که توسعه ایران نیازمند نیروی انسانی آموزش‌دیده است و بدون ایجاد تغییرات عمیق در نظام آموزشی، هیچ آینده‌ای برای کشور وجود ندارد.

یکی دیگر از محورهای دکترین عملگرایی رضاشاه، جداسازی دین از سیاست و تمرکز بر کارکردگرایی مذهبی بود. برخلاف بسیاری از رهبران مدرن آن زمان، او به‌جای مقابله مستقیم با دین، سعی کرد نقش آن را در جامعه به حوزه شخصی محدود کند. با این حال، نفوذ آخوند در سیاست و قضاوت، یکی از موانع اصلی توسعه ایران به شمار می‌رفت و رضاشاه با اصلاحات قضایی، توانست این مانع را به‌طور قابل‌توجهی کاهش دهد.

عملگرایی رضاشاه، علاوه بر جنبه‌های سیاسی و اقتصادی، به عرصه فرهنگی نیز تسری یافت. او تلاش کرد هویت ملی ایران را بازسازی و از انحصار مذهب و سنت خارج کند. او با تغییر تقویم رسمی کشور به تقویم خورشیدی و تاکید بر زبان و ادبیات فارسی، تلاش کرد حس مشترک ملی را در میان مردم تقویت کند. رضاشاه با حمایت از باستان‌شناسی و بازسازی آثار تاریخی، از تاریخ پرافتخار ایران به‌عنوان ابزاری برای الهام‌بخشی و تقویت روحیه ملی استفاده کرد.

یکی از بارزترین ویژگی‌های دکترین عملگرایی رضاشاه، اولویت‌بندی مسائل بود. او به‌خوبی می‌دانست که منابع ایران محدود است و نمی‌توان تمام مشکلات را به‌طور هم‌زمان حل کرد. بنابراین، او بر مسائلی مانند آموزش، زیرساخت‌ها و صنعتی‌سازی تمرکز کرد و بخش‌هایی مانند کشاورزی را که به سرمایه‌گذاری‌های کلان نیاز داشتند، در اولویت‌های بعدی قرار داد. این رویکرد، اگرچه انتقادهایی را به‌دنبال داشت، اما نشان‌دهنده درک عمیق رضاشاه از محدودیت‌ها و ضرورت‌ها بود.

مدرنیته رضاشاهی، برخلاف تجددخواهی سطحی قاجار، به‌عنوان پروژه‌ای جامع و عملی طراحی شده بود. او به‌درستی فهمیده بود که توسعه واقعی نیازمند اصلاحات ساختاری است، نه تغییرات ظاهری. برای مثال، تاسیس دانشگاه تهران، نقطه عطفی در تاریخ آموزش عالی ایران بود که هم آموزش مدرن را ترویج داد و هم به استقلال علمی کشور کمک کرد. این دانشگاه، با تربیت متخصصانی در زمینه‌های مختلف، نیاز ایران به نیروی انسانی ماهر را برطرف ساخت و بنیان‌های علمی مدرنیته ایرانی را تقویت کرد.

سیاست‌های عملگرایانه رضاشاه، به‌ویژه در حوزه قضایی، تحولاتی بنیادی در ساختار قدرت ایران ایجاد کردند. او با حذف محاکم شرعی و ایجاد دادگستری مدرن، عدالت را از انحصار آخوند خارج کرد و نظامی مبتنی بر قوانین مدون بنا نهاد. این تغییرات، علاوه بر افزایش اعتماد عمومی به سیستم قضایی، به تقویت حاکمیت قانون کمک شایانی کردند. رضاشاه معتقد بود که عدالت شفاف و پاسخگو، یکی از ارکان اصلی یک دولت مدرن است و بدون آن، هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند به ثبات و توسعه دست یابد.

دکترین عملگرایی رضاشاه، نه‌تنها در داخل کشور، بلکه در سیاست خارجی نیز منعکس شد. او تلاش کرد ایران را از وابستگی به قدرت‌های خارجی رها کند و استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را بازگرداند. با تاکید بر سیاست بی‌طرفی و تقویت نیروهای مسلح، رضاشاه توانست تا حد زیادی مداخلات خارجی را مهار کند. او درک کرده بود که بدون استقلال سیاسی، توسعه داخلی نیز امکان‌پذیر نخواهد بود.

عملگرایی رضاشاه، الگویی از توسعه ملی را به نمایش گذاشت که مبتنی بر واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی ایران بود. این دکترین، با ترکیب هویت ملی، تمرکزگرایی و اصلاحات ساختاری، توانست ایران را از ورطه نابودی نجات دهد. رضاشاه، با تصمیمات قاطع و برنامه‌ریزی‌های استراتژیک، نشان داد که عملگرایی، حتی در شرایط فوق دشوار، می‌تواند به موفقیتی پایدار منجر شود.

دشمنان رضاشاه، دشمنان ایران

برخلاف تصور عمومی، بسیاری از مقاومت‌ها نه از سوی مردم عادی، بلکه از سوی نخبگان محلی و رهبران قبیله‌ای هدایت می‌شد که منافع خود را در تداوم وضعیت موجود می‌دیدند. یکی از مهم‌ترین و پایدارترین دشمنان رضاشاه، آخوند بود که نقشی محوری در جامعه ایران ایفا می‌کرد. در دوره قاجار، آخوند علاوه بر قدرت مذهبی، نفوذ گسترده‌ای در حوزه‌های قضایی، آموزشی و فرهنگی داشت. آنها خود را حافظان سنت و دین معرفی می‌کردند و هرگونه اصلاح یا تغییر اجتماعی را به‌عنوان تهدیدی برای جایگاه خود می‌دیدند. رضاشاه، با تاسیس مدارس مدرن و نظام قضایی مستقل، عملا بخش قابل توجهی از قدرت آخوند را گرفت و این امر باعث شد که بسیاری از آنان علیه او خرابکاری کنند. سیاست کشف حجاب که همانا اعطای آزادی پوشش به زن ایرانی بود، نماد این تقابل بود. آخوند این سیاست را حمله به «ارزش‌های اسلامی» معرفی کرد و با بسیج مردم، تلاش کرد مانع اجرای آن شود. اما رضاشاه، با درکی روشن از لزوم تغییرات فرهنگی، به مقابله با این نفوذ پرداخت و نشان داد که اصلاحات او برای ساختن یک دولت مدرن، اجتناب‌ناپذیر است.

آخوند در تلاش برای متوقف کردن اصلاحات رضاشاه، از ابزارهای متعددی مانند خطبه‌های جمعه و تجمع‌های عمومی استفاده کرد. برای مثال، مخالفت آنها با مدارس دخترانه، نشان‌دهنده هراسی عمیق از آموزش زنان بود، زیرا این امر نقش سنتی زنان را به چالش می‌کشید. با این حال، رضاشاه با استفاده از قدرت دولتی و حمایت از معلمان و مدیران پیشرو، مقاومت آنها را خنثی کرد. تقابل رضاشاه با آخوند، اگرچه هزینه‌های اجتماعی زیادی به‌دنبال داشت، اما منجر به کاهش نفوذ آنان در حوزه‌های کلیدی جامعه شد. این تغییر، زمینه را برای گسترش تفکر مدرن و کاهش خرافات مذهبی در ایران فراهم کرد.

دومین دشمن سرسخت رضاشاه، گروه‌های چپ مارکسیست بودند که در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ با حمایت مستقیم شوروی فعالیت می‌کردند. این گروه‌ها، به‌ویژه حزب کمونیست ایران و بعدها حزب توده، با تاکید بر مبارزه طبقاتی و شعارهای عدالت‌خواهانه، کارگران و دهقانان را به‌عنوان پایگاه اجتماعی خود هدف قرار دادند. آنها، رضاشاه را به‌عنوان نماد سرمایه‌داری و سرکوب کارگران معرفی کردند و تلاش کردند با تحریک اعتراضات کارگری، پایه‌های دولت را تضعیف کنند. اگرچه رضاشاه با صنعتی‌سازی و ایجاد اشتغال، بسیاری از کارگران را جذب سیاست‌های خود کرد، اما فعالیت‌های مخرب این گروه‌ها همچنان ادامه داشت و باعث بروز اختلالاتی در پروژه‌های ملی شد.

اعتراضات کارگری که در صنایعی مانند نساجی و راه‌آهن رخ داد، اغلب به تحریک این گروه‌ها بود. کارگران به شرایط سخت کاری و دستمزدهای پایین اعتراض می‌کردند، اما رهبران چپ‌ها با فرافکنی عمدی و تجاهل و فراموشکاری درباره وضعیت کارگران تا پیش از رضاشاه، از این اعتراضات به‌عنوان ابزاری برای حمله به دولت ملی استفاده می‌کردند. رضاشاه با ارائه اصلاحات محدود در شرایط کار و افزایش دستمزدها، تلاش کرد این بحران‌ها را مدیریت کند. حزب توده، که در اواخر دوران رضاشاه قدرت بیشتری یافت، به‌عنوان یک ابزار شوروی برای دخالت در امور داخلی ایران عمل می‌کرد. این حزب، با سازمان‌دهی اعتراضات و انتشار ایدئولوژی‌های مارکسیستی، تهدیدی جدی برای انسجام اجتماعی و سیاسی ایران شده بود.

قدرت‌های خارجی، به‌ویژه بریتانیا و شوروی، نیز از دشمنان جدی اصلاحات رضاشاه بودند. بریتانیا، با تسلط بر منابع نفتی ایران از طریق قرارداد دارسی، هرگونه تلاش برای بازنگری در این قراردادها را با فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی پاسخ داد. شوروی نیز، از طریق تحریک چپ‌ها و حمایت از شورش‌های محلی در شمال ایران، تلاش کرد برنامه‌های توسعه رضاشاه را مختل کند. این دو قدرت، که منافع استعماری خود را در خطر می‌دیدند، با هرگونه تلاش برای استقلال اقتصادی و سیاسی ایران به مقابله برخاستند. یکی از نمونه‌های دخالت بریتانیا، مقاومت در برابر تلاش رضاشاه برای افزایش سهم ایران از درآمدهای نفتی بود. بریتانیا، با استفاده از شبکه‌های نفوذی خود در میان نخبگان ایرانی، مانع از هرگونه تغییر در قراردادها می‌شد. این دخالت‌ها، نشان‌دهنده ضعف ساختاری ایران در برابر قدرت‌های بزرگ بود. شوروی، علاوه بر تحریک چپ‌ها، از طریق اقدامات نظامی نیز به تهدید ایران پرداخت. برای مثال، در دهه ۱۹۳۰، نیروهای شوروی در مناطق مرزی شمالی ایران، اقدام به تحریک قبایل محلی کردند و با این کار، ثبات سیاسی کشور را به چالش کشیدند.

در کنار آخوند و چپ‌ها، طبقات سنتی و زمین‌داران بزرگ نیز از دیگر مخالفان اصلاحات رضاشاه بودند. این گروه‌ها، که از ساختار ملوک‌الطوایفی قاجار بهره می‌بردند، تلاش کردند مانع از تمرکز قدرت در دولت مرکزی شوند. اصلاحات مالیاتی رضاشاه که به‌دنبال کاهش نفوذ این گروه‌ها بود، با مقاومت شدیدی روبه‌رو شد. زمین‌داران بزرگ، که به قدرت محلی خود وابسته بودند، هرگونه تلاش برای کاهش اختیاراتشان را به‌عنوان تهدیدی برای منافع خود تلقی می‌کردند.

اصلاحات مالیاتی رضاشاه، اگرچه به خزانه دولت کمک شایانی کرد، اما زمین‌داران بزرگ را به مخالفت با او واداشت. این زمین‌داران، با اتحاد با آخوند و تاثیرگذاری بر دهقانان، تلاش کردند اصلاحات دولت را بی‌اثر کنند. این مقاومت، یکی از چالش‌های اصلی در اجرای سیاست‌های توسعه‌ای بود. رضاشاه، با تمرکز بر پروژه‌های صنعتی و کاهش وابستگی به کشاورزی، توانست از نفوذ اقتصادی این طبقات بکاهد. او همچنین با ایجاد صنایع ملی، فرصت‌های شغلی جدیدی برای دهقانان فراهم کرد و از این طریق، بخشی از حمایت عمومی را به‌سوی خود جلب کرد.

مجموعه این دشمنان و مخالفان، از آخوند تا قدرت‌های خارجی، چالشی جدی برای دکترین عملگرایی رضاشاه ایجاد کردند. با این حال، قاطعیت، برنامه‌ریزی استراتژیک و تمرکز بر اولویت‌های ملی به او کمک کرد تا از این موانع عبور کند. رضاشاه نشان داد که یک رهبر عمل‌گرا، حتی در برابر مقاومت‌های گسترده، می‌تواند با تصمیمات هوشمندانه و شجاعانه، مسیر توسعه را هموار کند. دشمنان او، با تمام تلاش خود، نتوانستند مانع از پیشرفت ایران شوند و اصلاحات رضاشاه، همچنان یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود.

سیاست‌های رضاشاه برای نجات ایران

رضاشاه، با درکی عمیق از مشکلات ساختاری ایران، سیاست‌های خود را بر اساس نیازهای فوری و بنیادی کشور طراحی کرد. یکی از نخستین و مهم‌ترین اقدامات او، تمرکز بر آموزش و تربیت نیروی انسانی ماهر بود. او به‌خوبی دریافت که ملتی بی‌سواد و عقب‌مانده نمی‌تواند در مسیر توسعه گام بردارد. بنابراین، ساخت مدارس مدرن و گسترش آموزش عمومی، به یکی از ارکان اصلی سیاست‌های او تبدیل شد. آموزش اجباری، تاسیس مدارس دخترانه و اعزام دانشجویان به خارج از کشور، گام‌های بزرگی در جهت ایجاد جامعه‌ای آگاه و توانا بود. تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳، نه‌تنها نقطه عطفی در تاریخ آموزش عالی ایران بود، بلکه به‌عنوان یکی از ابزارهای کلیدی برای قطع وابستگی علمی به غرب شناخته شد.

تعداد مدارس در دوران رضاشاه از حدود ۷۰۰ واحد به بیش از ۴۰۰۰ واحد افزایش یافت. این رشد چشمگیر، نشان‌دهنده تمرکز رضاشاه بر آموزش عمومی بود. مدارس دخترانه نیز برای نخستین بار در تاریخ ایران به‌طور گسترده تاسیس شدند و زنان، که تا آن زمان از هرگونه آموزش رسمی محروم بودند، به بخشی از نیروی انسانی آینده تبدیل شدند. اعزام دانشجویان به کشورهای پیشرفته، به‌ویژه در زمینه‌های فنی و علمی، یکی دیگر از سیاست‌های هوشمندانه رضاشاه بود. این دانشجویان، پس از بازگشت به کشور، نقش کلیدی در توسعه زیرساخت‌ها و انتقال دانش مدرن ایفا کردند.

یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های رضاشاه، ایجاد ساختار یک دولت مدرن و متمرکز در ایران بود. او به‌خوبی درک کرد که بدون یک نظام اداری کارآمد و حاکمیتی مقتدر، اصلاحات اقتصادی و اجتماعی امکان‌پذیر نخواهد بود. در دوره قاجار، دولت بیشتر نقشی تشریفاتی داشت و اقتدار واقعی در اختیار نخبگان محلی و قدرت‌های قبیله‌ای بود. رضاشاه این نظام را با برنامه‌ریزی دقیق تغییر داد. او با ایجاد یک نظام اداری متمرکز و کارآمد، به هرج‌ومرج ناشی از نظام ملوک‌الطوایفی پایان داد. استخدام نیروهای آموزش‌دیده و تدوین مقررات اداری، باعث شد که دولت بتواند نقش موثرتری در ارائه خدمات عمومی ایفا کند. سیستم ثبت احوال، که برای نخستین بار در دوره رضاشاه اجرا شد، یکی از ابزارهای مهم برای شناسایی شهروندان و برنامه‌ریزی دقیق‌تر بود. این اقدام، علاوه بر تقویت انسجام ملی، به دولت کمک کرد تا در جمع‌آوری مالیات و توزیع منابع بهتر عمل کند.

یکی از ابزارهای کلیدی رضاشاه برای ایجاد این دولت مدرن، قانون نظام وظیفه اجباری بود. این قانون، علاوه بر افزایش توان نظامی کشور، به‌عنوان ابزاری برای تقویت هویت ملی و کاهش وابستگی به قدرت‌های محلی عمل کرد. سربازی اجباری، مردان جوان را از تمامی طبقات و مناطق ایران به خدمت دولت مرکزی آورد و به آنها حس تعلق به یک دولت واحد را القا کرد.

یکی دیگر از سیاست‌های کلیدی رضاشاه، تمرکز بر توسعه زیرساخت‌های اقتصادی و حمل‌ونقل بود. راه‌آهن سراسری ایران، که به‌عنوان بزرگ‌ترین پروژه ملی آن دوران شناخته می‌شود، نه‌تنها به توسعه اقتصادی کمک کرد، بلکه به انسجام ملی نیز یاری رساند. این راه‌آهن، شمال و جنوب ایران را به یکدیگر متصل کرد و به ایجاد بازارهای داخلی و تسهیل تجارت کمک شایانی نمود. رضاشاه این پروژه را بدون اتکا به سرمایه‌گذاری خارجی و تنها با استفاده از مالیات داخلی به سرانجام رساند، اقدامی که نشان‌دهنده عزم او برای حفظ استقلال اقتصادی ایران بود.

راه‌آهن ایران، با طول بیش از ۱۳۹۰ کیلومتر، به‌عنوان نمادی از پیشرفت و استقلال ملی شناخته شد. این پروژه، علاوه بر ایجاد هزاران شغل، به توسعه شهرهای کوچک و روستاها نیز کمک کرد. ساخت ایستگاه‌های راه‌آهن در نقاط استراتژیک، موجب رونق اقتصادی و تجاری در این مناطق شد. علاوه بر راه‌آهن، ساخت جاده‌های مدرن و گسترش سیستم حمل‌ونقل عمومی نیز در دستور کار رضاشاه قرار گرفت. این اقدامات، نقش مهمی در افزایش تحرک اجتماعی و کاهش وابستگی به قدرت‌های محلی ایفا کردند.

در حوزه صنعتی، رضاشاه تاسیس صنایع مدرن را در اولویت قرار داد. او به‌خوبی درک کرده بود که بدون صنعتی‌سازی، ایران همچنان وابسته به واردات کالاهای اساسی خواهد ماند. لیست بلند و غرورآفرین صنایعی که رضاشاه در ایران راه انداخت از حوصله این متن خارج است. کارخانه‌های نساجی، سیمان و فولاد که در این دوران تاسیس شدند، علاوه بر ایجاد اشتغال، پایه‌های اولیه استقلال اقتصادی کشور را بنا نهادند. این صنایع، نه‌تنها نیازهای داخلی را تامین کردند، بلکه به توسعه فرهنگ کار صنعتی نیز کمک کردند.

یکی از نخستین کارخانه‌های سیمان ایران در سال ۱۳۱۲ در ری تاسیس شد و به اجرای پروژه‌های عمرانی بزرگی مانند راه‌آهن و پل‌سازی کمک کرد و به ایران اجازه داد از وابستگی به واردات این ماده حیاتی رها شود. همچنین، ساخت کارخانه‌های قند و شکر در نقاط مختلف کشور، باعث کاهش واردات این محصولات و تقویت تولید داخلی شد. کارخانه‌های نساجی در شهرهایی مانند اصفهان، توانستند نیازهای داخلی به منسوجات را برآورده کرده و وابستگی به واردات را کاهش دهند. رضاشاه همچنین با ایجاد کارگاه‌های کوچک و صنایع محلی، به افزایش تولید داخلی و کاهش نرخ بیکاری کمک کرد. این سیاست، علاوه بر تقویت اقتصاد ملی، فرصت‌های شغلی جدیدی برای طبقات پایین جامعه فراهم نمود.

هم‌چنین، یکی از سیاست‌های نوآورانه رضاشاه، ترویج تولیدات داخلی از طریق حمایت از کارآفرینان محلی بود. او با ارائه تسهیلات مالی و معافیت‌های مالیاتی، شرایطی فراهم کرد که سرمایه‌گذاران ایرانی بتوانند صنایع کوچک و متوسط را توسعه دهند. برای مثال، کارخانه‌های تولید آرد و روغن در شهرهای کوچک، نه‌تنها نیازهای داخلی را تامین کردند، بلکه فرصت‌های شغلی جدیدی ایجاد کردند.

اصلاح نظام قضایی، یکی دیگر از سیاست‌های اساسی رضاشاه بود. او با حذف محاکم شرعی و جایگزینی آن‌ها با دادگستری‌های مدرن، عدالت را از انحصار آخوند خارج کرد. قوانین مدون، جایگزین فتواهای مبهم شدند و مردم برای نخستین بار توانستند به سیستمی شفاف و پاسخگو دسترسی داشته باشند. قوانین مدنی و کیفری جدید، برای نخستین بار حقوق زنان و کودکان را در چارچوب قانونی تعریف کردند. برای مثال، اصلاحات در قوانین ازدواج و طلاق، حقوق زنان را از انحصار تفسیرهای مذهبی خارج کرد و زمینه‌ساز تحولات بعدی در حوزه عدالت اجتماعی شد. رضاشاه معتقد بود که عدالت، یکی از ارکان اصلی یک دولت مدرن است و بدون ایجاد یک نظام قضایی کارآمد، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد بود.

در دهه ۱۳۱۰، قوانین مدنی و کیفری جدیدی تصویب شدند که برای نخستین بار حقوق شهروندان را به‌طور دقیق تعریف می‌کردند. این قوانین، علاوه بر افزایش اعتماد عمومی به نظام قضایی، زمینه‌ساز حل‌وفصل عادلانه‌تر دعاوی شدند. ایجاد دادگستری مدرن، باعث کاهش فساد و بی‌عدالتی شد. قضاوت‌های مبتنی بر قوانین مدون، جایگزین تفسیرهای شخصی و اغلب ناعادلانه محاکم شرعی گردید و نظام قضایی به ابزاری برای توسعه عدالت اجتماعی تبدیل شد. هم‌چنین، یکی دیگر از نوآوری‌های رضاشاه در این حوزه، ایجاد دادگاه‌های تخصصی برای مسائل تجاری و صنعتی بود. این دادگاه‌ها، به‌ویژه در حمایت از سرمایه‌گذاران و حل‌وفصل اختلافات اقتصادی، نقش موثری ایفا کردند و به توسعه فضای کسب‌وکار کمک کردند.

بهداشت عمومی نیز از دیگر حوزه‌های مورد توجه رضاشاه بود. او با ساخت بیمارستان‌ها، درمانگاه‌ها و اجرای برنامه‌های واکسیناسیون عمومی، تلاش کرد وضعیت بهداشت عمومی را بهبود ببخشد. این اقدامات، نه‌تنها به کاهش شیوع بیماری‌های واگیردار کمک کرد، بلکه به افزایش کیفیت زندگی مردم، به‌ویژه در مناطق روستایی، منجر شد. یکی از بزرگ‌ترین بیمارستان‌های ایران، بیمارستان سینا در تهران، در دوران رضاشاه بازسازی و گسترش یافت. این بیمارستان، خدمات بهداشتی گسترده‌ای به مردم ارائه داد و الگویی برای توسعه نظام بهداشت عمومی بود. برنامه‌های واکسیناسیون علیه بیماری‌هایی مانند وبا و آبله، با موفقیت اجرا شدند و میزان مرگ‌ومیر ناشی از این بیماری‌ها را به‌طور قابل‌توجهی کاهش دادند. همچنین، ساخت بیمارستان‌هایی مانند بیمارستان فیروزآبادی در شهرری، الگویی برای گسترش نظام بهداشت عمومی در سراسر کشور شد. او با اعزام پزشکان به روستاها و ایجاد درمانگاه‌های سیار، تلاش کرد خدمات بهداشتی را به نقاط دورافتاده برساند. این اقدام، علاوه بر کاهش بیماری‌ها، به تقویت ارتباط میان دولت و روستاییان کمک کرد. این برنامه‌ها، نشانه‌ای آشکار از توجه رضاشاه به نیازهای اساسی مردم بود.

رضاشاه با درک اهمیت هویت ملی، تلاش کرد ایران را از انحصار مذهب و سنت‌های قبیله‌ای خارج کند. او با تکیه بر تاریخ ایران باستان و نمادهای ملی، سعی در بازتعریف ایرانی بودن داشت. یکی از اقدامات نمادین او، تغییر تقویم رسمی کشور از قمری به خورشیدی بود. او معتقد بود فرهنگ غنی ایرانی باید از زیر خیمه سنگین واردات فرهنگی بیرون بیاید. هم‌چنین، رضاشاه حمایت از پروژه‌های باستان‌شناسی و بازسازی آثار تاریخی مانند تخت جمشید را در اولویت قرار داد. این پروژه‌ها، علاوه بر تقویت هویت ملی، به جامعه جهانی یادآور شدند که ایران دارای تمدنی غنی و مستقل است. همچنین، ایجاد موزه ملی ایران، محلی برای نمایش این میراث تاریخی، نقشی کلیدی در تقویت روحیه ملی ایفا کرد.

چالش‌ها و راهکارهای رضاشاه

وضعیت مالی ایران در زمان آغاز حکومت رضاشاه، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های او بود. بدهی‌های سنگین قاجار، نبود نظام مالی شفاف و فساد گسترده، خزانه دولت را تهی کرده بود. همچنین، اقتصاد وابسته به کشاورزی سنتی و امتیازات اقتصادی به قدرت‌های خارجی، باعث شده بود که ایران از استقلال مالی محروم باشد. رضاشاه، که در تلاش بود استقلال اقتصادی ایران را بازگرداند، با مشکلات جدی در تامین مالی پروژه‌های توسعه‌ای مواجه شد. رضاشاه برای رفع این مشکل، سیاست‌های نوآورانه‌ای در حوزه مالیاتی اجرا کرد. برای مثال، او با وضع مالیات بر کالاهای وارداتی مانند شکر، چای و تنباکو، منابع مالی لازم برای پروژه‌های زیرساختی را تامین کرد. همچنین، برخلاف دربار متعفن قاجاری که کانون فساد و عیاشی بود، با کاهش هزینه‌های درباری و جلوگیری از اسراف در دستگاه‌های دولتی، بخش قابل توجهی از بودجه کشور را به پروژه‌های توسعه‌ای اختصاص داد. او در همین راستا، سهم نفت ایران را از قراردادهای استعماری افزایش نداد اما با کنترل منابع داخلی و استفاده بهینه از آنها، توانست پروژه‌های عظیمی مانند راه‌آهن را بدون اتکا به وام‌های خارجی به اتمام برساند.

مالیات بر کالاهایی مانند شکر و چای، یکی از منابع اصلی درآمد دولت برای تامین مالی پروژه‌هایی همچون راه‌آهن سراسری بود. این سیاست‌ها توانست منابع مورد نیاز برای توسعه زیرساخت‌ها را فراهم کند. رضاشاه همچنین تلاش کرد با کاهش هزینه‌های غیرضروری دولتی و تمرکز بر پروژه‌های اولویت‌دار، از هدررفت منابع جلوگیری کند. او به‌خوبی درک کرده بود که در شرایط محدودیت مالی، اولویت‌بندی دقیق، کلید موفقیت است.

فقدان نیروی انسانی ماهر، یکی دیگر از چالش‌های عمده‌ای بود که رضاشاه با آن روبه‌رو بود. ایرانِ آن زمان، کشوری با نرخ بالای بی‌سوادی و فقدان نیروی کار متخصص بود. رضاشاه، برای حل این مشکل، برنامه‌های گسترده‌ای در حوزه آموزش و تربیت نیروی انسانی اجرا کرد. او با تاسیس مدارس فنی و حرفه‌ای، دانشگاه‌ها و اعزام دانشجویان به خارج از کشور، تلاش کرد کمبود نیروی متخصص را جبران کند.

یکی از نمونه‌های موفق این سیاست، تاسیس دانشکده فنی دانشگاه تهران بود که به‌طور خاص برای تربیت مهندسان و تکنسین‌های ایرانی طراحی شد. این دانشکده، در طول دهه‌های بعد، نقش مهمی در اجرای پروژه‌های ملی ایفا کرد. برنامه اعزام دانشجویان به اروپا، یکی دیگر از راهکارهای رضاشاه برای جبران کمبود نیروی متخصص بود. این دانشجویان، پس از بازگشت به ایران، در حوزه‌هایی همچون مهندسی، پزشکی و علوم پایه، به توسعه کشور کمک کردند. علاوه بر این، رضاشاه تلاش کرد تا فرهنگ کار صنعتی را در جامعه ترویج دهد. او با اعطای مشوق‌های مالی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید، مردم را تشویق کرد تا از کشاورزی سنتی به کار در صنایع مدرن روی بیاورند.

ازسوی دیگر مقاومت فرهنگی و اجتماعی علیه اصلاحات رضاشاهی، چالش عمده دیگر بود که مستقیما محصول اسارت ملت به دست آخوند بود. ایرانِ دوران قاجار، جامعه‌ای عمیقا سنتی و محافظه‌کار بود که در آن، ارزش‌های مذهبی و سنتی در همه ابعاد زندگی مردم ریشه دوانده بود. بسیاری از سیاست‌های مدرن‌سازی رضاشاه، به‌ویژه کشف حجاب، اصلاحات آموزشی و تغییرات فرهنگی، با مخالفت شدید آخوند و طبقات سنت‌گرا مواجه شد. این طبقات، که منافع خود را در تداوم وضعیت موجود می‌دیدند، تلاش کردند اصلاحات رضاشاه را به‌عنوان تهدیدی برای «هویت اسلامی» معرفی کرده و مردم را علیه او بسیج کنند.

کشف حجاب که به گفته شاهزاده رضا پهلوی اعطای «آزادی پوشش» به زن ایرانی بود، یکی از چالش‌برانگیزترین سیاست‌های رضاشاه شد. آخوند و برخی از طبقات سنتی، این سیاست را حمله‌ای مستقیم به دین معرفی کردند و با استفاده از نفوذ مذهبی خود، تلاش کردند مخالفت عمومی را علیه دولت برانگیزند. با این حال، رضاشاه با سیاست‌های تدریجی و تأکید بر نمادهای فرهنگی ملی، توانست بخشی از جامعه را با خود همراه کند.

برای مقابله با این مقاومت‌ها، رضاشاه از ابزارهای مختلفی همچون تبلیغات دولتی، حمایت از زنان پیشرو و تقویت نقش آموزش عمومی استفاده کرد. این رویکرد، اگرچه در کوتاه‌مدت با چالش‌های زیادی روبه‌رو شد، اما در بلندمدت به تغییر تدریجی نگرش عمومی کمک کرد. با مقایسه با دستورات آخوند می‌بینیم که دستورات رضاشاه در زمینه حجاب، فکرشده و و عاقلانه بود؛ به‌عنوان نمونه، متن تلگرافش می‌گوید «موضوع کشف حجاب باید ازطرف حکومت و شهربانی تقویت شود بدون آنکه کسی را مجبور به کشف حجاب نمایند و اگر کسی از وعاظ یا غیره مخالفت یا اظهاراتی بر ضد بنماید، فورا توسط شهریانی جلب و تنبیه شود، اقدامات باید خیلی با متانت و عاقلانه باشد.»

تهدیدات خارجی، به‌ویژه از سوی بریتانیا و شوروی، چالشی مداوم برای رضاشاه بود. این دو قدرت، که منافع استعماری خود را در خطر می‌دیدند، با حمایت از گروه‌های مخالف داخلی و اعمال فشارهای دیپلماتیک، تلاش کردند اصلاحات رضاشاه را تضعیف کنند. بریتانیا، با حفظ کنترل بر منابع نفتی ایران، یکی از بزرگ‌ترین موانع در مسیر استقلال اقتصادی ایران بود. برای مثال، بریتانیا هرگونه تلاش رضاشاه برای بازبینی قرارداد دارسی را با مقاومت شدید مواجه کرد و حتی در مواردی به تهدید نظامی متوسل شد. این مداخلات، فشارهای زیادی بر دولت ایران وارد کرد. یا در نمونه‌ای دیگر، بریتانیا تلاش کرد ازطریق دیپلماسی و اعمال فشار اقتصادی جلوی پروژه سراسری راه‌آهن ایران را بگیرد اما رضاشاه با تامین مالی این پروژه از طریق مالیات‌های داخلی و اصرار بر اجرای آن، نشان داد که اراده‌ای قوی برای حفظ استقلال اقتصادی کشور دارد.

در مقابل، رضاشاه با تقویت نیروهای مسلح و اجرای سیاست بی‌طرفی در روابط خارجی، تلاش کرد از مداخله مستقیم قدرت‌های بزرگ جلوگیری کند. این رویکرد، اگرچه نتوانست تمام تهدیدات را خنثی کند، اما به کاهش نفوذ خارجی در سیاست داخلی ایران کمک کرد.

مجموعه این چالش‌ها، از مقاومت داخلی گرفته تا فشارهای خارجی، نشان‌دهنده عمق مشکلاتی بود که رضاشاه با آن مواجه بود. با این حال، او با تکیه بر قاطعیت، برنامه‌ریزی دقیق و دکترین عملگرایی، توانست بر بسیاری از این موانع غلبه کند. رضاشاه نشان داد که حتی در شرایطی به‌شدت دشوار، می‌توان با تصمیمات استراتژیک و اقدامات عملی، مسیری جدید برای توسعه ملی ایجاد کرد.

ایران امروز با تجربه دوران پربرکت پهلوی و سپس پرداخت هزینه‌های گزاف جانی، مالی و ملی در دوره مافیای جمهوری اسلامی، با ایران دوران رضاشاهی تفاوت‌های چشمگیری دارد. امروز، ملت ایران، آگاه‌تر و فعال‌تر از همیشه، به آنچه پهلوی در ذهن و زبانش برای ایران داشت نزدیک‌تر است و عملگرایی رضاشاهی، الگویی برای ایران امروز ما است؛ انتخاب دکترین سیاسی عمل‌گرایی که با پرهیز از درگیر شدن در نامسئله‌ها و هدر دادن منابع ملی پای ایدئولوژی‌ها، بر اقدامات عملی تمرکز کنیم. رضاشاه به‌عنوان معمار ایران مدرن، با اتخاذ تصمیمات شجاعانه و اولویت‌بندی دقیق، توانست زمینه‌ساز تحولاتی شود که تا امروز نیز تأثیرات خود را حفظ کرده است. او با عبور از مقاومت‌ها و محدودیت‌ها، ایران را از ورطه عقب‌ماندگی نجات داد و راه را برای آینده‌ای روشن‌تر باز کرد.

رضاشاه، سیاستمداری عمل‌گرا و ایران‌سازی مقتدر، در شرایطی که ایران در آستانه سقوط بود، با انتخاب دکترین عملگرایی و تمرکز بر مسائل حیاتی کشور، توانست ایران را از خیمه عقب‌ماندگی، فساد و نفوذ بیگانه نجات دهد. او با تصمیماتی جسورانه در حوزه‌های آموزش، زیرساخت، صنعت و فرهنگ، پایه‌های مدرنیته ایرانی را بنا نهاد. اگرچه چالش‌ها و مقاومت‌های متعددی در برابر او وجود داشت، اما قاطعیت و تمرکز بر نیازهای واقعی ملت، او را به یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد. این تجربه درخشان تاریخی، چراغ راه پس گرفتن میهن از چنگال مافیای جمهوری اسلامی و دوباره ساختن آن است.

Total
0
Shares