ملیگرایی ایرانی: چیستی و اهداف
اسفندیار مزداپور
تحلیلگر سیاسی و عضو اندیشکده مسائل ایران
ایران در چنبرهای از مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی گرفتار شده. این گرفتاری قابل پیشبینی بود و هر دو جناح جمهوری اسلامی مسئول این وضعیت بغرنجند: آلودگی هوا، کمبود انرژی، تورم افسارگسیخته و رکود مزمن و بیکاری بالا، تبدیل شدن ایران به مساله امنیتی بینالمللی و تشکیل پیوندهای امنیتی بلندمدت منطقهای و جهانی علیه ایران همه حاصل کارنامه گرایشهای مختلف جمهوری اسلامیاند.
مسئولان جمهوریاسلامی همچنان در نهایت بیمسئولیتی حرف میزنند و عمل میکنند، در بزنگاه تصمیم هر بار میان دو راهی بنیان ایدئولوژیک انقلاب ۵۷ و راهحلها قرار میگیرند و چون گریز از ایدئولوژی به معنای شکست انقلاب و پایان انحصار مالی سیاسی است هر بار انسداد بیشتر وضعیت را انتخاب میکنند.
برای ما ایرانیان موقعیتی است دشوار که هستی ما را مورد تهدید قرار داده. ایران در طی چند هزار سال عمر خود بارها خود را بازیابی کرده اما دورههای فترت آن میتواند نسلهای مختلف را به ورطه نابودی بکشاند. وضعیت همین اکنون نیز از مرحله هشدار و خطر گذشته: جدا از بحرانهای انرژی و مالی و امنیت ملی که مشهودند بحرانهای کمتر در معرض توجه اما جدی نیز وجود دارند:
وضعیت سلامت و تغذیه شهروندان به صورت مکرر شرایط نزولی را نشان میدهد، از سویی سرانه مصرف پروتئین و مواد ضروری کاهش یافته و از سوی دیگر نسبت مراجعه به درمان به بیماری کاهش چشمگیر یافته، هم سوتغذیه و بحران پیشگیری وجود دارد و هم وضعیت درمان در حالت بحرانی است. تعداد دستیاران پزشکی(رزیدنت) انصراف دهنده در دوره تحصیل بالاست، نظام درمان هنوز از کرونا و خودداری از عرضه بهنگام واکسن کمر راست نکرده.
بحران کرونا بحرانهای دیگری را نیز تشدید کرد: افت تحصیل و ترک تحصیلی شدت قابل توجه یافته است،در سالهای آینده کودکان و نوجوانان بدون مهارت کافی به سن کار میرسند و بحرانهای دیگری بر ایران آوار میشود.
شباهت موقعیت امروز به صد و اندی سال پیش در ناخودآگاه جامعه جریان دارد: جامعه هم استبداد ناصری را میبیند هم وابستگی محمدعلیشاه به روسیه و هم وطنفروشی احمدشاه. سالهاست که تشابه وضعیت با دوره قاجار زبانزد مردم بود، تا جایی که به مناظرههای ریاستجمهوری نظام نیز رسید.
احتمالا این تشابه وضعیت بود که موجب شد شعار «رضاشاه روحتشاد» طنینانداز شود. اندیشه احیا اگرچه همواره بود اما شدت بحران به آن اضطرار بخشید. اکنون مدتی است وضعیت اضطرار حادتر نیز شده.
جریان ملیگرایی جریان احیای دولت ایران و تکمیل پروژه تجدد است. هر دو مساله دشمنانی دارد و در حقیقت دو وجه یک مسالهاند: مساله ایران.
مساله ایران چگونگی حل معضلات عمیقی است که ملت ایران با آن دست و پنجه نرم میکند: نابرابری، بیآیندگی، ناامنی و فقدان اراده آزاد .
ما نیازمند احیای دانشگاهیم که سالهاست در آن علم به مضحکه تبدیل شده، نیازمند احیای بازاریم که بیقانونی آن را به عرصه رانت تبدیل کرده، نیازمند احیای سیاست خارجه، زیرساخت، هنر، فرهنگ ، بانکداری، حمل و نقل، ارتش و…
فرض اولیه ملیگرایی این است: «مردم ایران شایسته زندگی بهتر از اینند که به آن دچارند» و این فرض دشمنان بسیار دارد: آنها که تاریخش را به سخره میگیرند، تقصیر خود را به گردن جامعه میاندازند و از سرافرازی ایرانیان خشمگین میشوند.
فرض دوم ملیگرایی این است: «احیای دولت و کاهش خطرات فراوانی که متوجه ایرانیان است کاملا ممکن است». ایرانی که در آن نه سیاست خارجی چنین وضعیت نابهنجاری دارد و نه اقتصاد و نه فرهنگ. ایرانی که در آن به جای دوگانه مسعود پزشکیان و ابراهیم رییسی، «محمدعلی فروغی» را میتوان تصور کرد. به جای حداد عادل «محمد مقدم» و به جای ظریف و امیرعبدالهیان چون احمد قوام.
اهمیت نمادین و چه بسا بنیادین ساختار پهلوی نیز همین است که نشان میدهد همیشه ایران اینچنین در جهالت فرو نرفته بود و عرصه تقابل کواکبیان و رسایی نبود. از این روست که بیشترین حملات به آن است، چون هدف آن است که بگویند احیای دولت در ایران ممکن نیست.
«اولویت ایران و مساله ایران است» : این فرض سوم ملیگرایی است، هر شهروند ایران یک بلوچ در شرق یا یک لر یا کرد یا ترک در غرب با دیگر شهروندان برابرند و اهمیت یک کودک فقیر ناتوان از تحصیل از هزاران کودک غیرایرانی برای دولت ایران اولویت بیشتری خواهند داشت. این فرض نیز مورد حملات دشمنان ایران است، گهگاه برخی کشورهای دیگر نیز ارج نهادن ما به خود را نمیپسندند. با این همه ملیگرایی ایرانی یک قاعده فراگیر جهانی را طلب میکند که از امریکا تا اروپا مشترک است: وظیفه دولت ایران در درجه نخست پاسخگویی به شهروندان ایران است.
ملیگرایی ایرانی نمادهای خود را دارد، متفکران سرافراز تاریخی محل رجوع آن است، محل افتخار آن خردنامه است، علم را معتبر میداند و در جستجوی نشاندن مجدد آن به صدر است، سیاست را محل بروز اراده آزاد میداند، مدرنیته را میشناسد و برخلاف رقبای خود با آن سر ستیز ندارد، کرامت انسان را پاس میدارد، محل حل اختلاف را دادگاههای حاکمیت قانون میداند نه عملیات تروریستی، زندگی را ارج مینهد و مرگ فروشی نمیکند.
ملیگرایی ایرانی پلی است که با گذر از آن ایران یک وضعیت طبیعی پیدا میکند و ایران مدرن متولد میشود. ملیگرایی ایرانی بر شانههای بزرگانی چون خیام و فردوسی ایستاده. ملیگرایی ایرانی مشروع است چون قواعد بدیهی جهان امروز را طلب میکند، نمایندگان سیاسی آن مشروعند چون به آن پایبندی تاریخی دارند و اهداف سیاسی آن و ابزارهای آن مشروع است چون اندیشه احیا مورد حمایت ملت ایران و نیاز امروز جامعه ایران است.