فقدان دیدگاه سیاسی: نقد چارچوب‌های پیشنهادی برای گذار دموکراتیک در ایران

ایران برای دهه‌ها است که در وضعیت تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی قرار دارد؛ به‌ویژه ایرانیان از ۱۳۵۷ تحت حکمرانی یک کارتل مذهبی به نام جمهوری اسلامی زندگی کرده و با سرکوب سیستماتیک، مشکلات عمیق اقتصادی و فساد سیستماتیک مواجه بوده‌اند. با وجود این چالش‌ها، ملت ایران مقاومتی شگفت‌انگیز از خود نشان داده است؛ از جنبش سبز در ۱۳۸۸ گرفته تا تظاهرات سراسری که پس از مرگ غم‌انگیز مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ آغاز شد. با این حال، نقشه راه گذار از این مافیا به دموکراسی همچنان مبهم است و به دلیل استراتژی‌های پراکنده و فقدان دیدگاهی واحد، با موانع زیادی روبه‌رو شده است.
پیشنهادهایی که برای گذار دموکراتیک ارائه می‌شوند، اغلب بر راه‌حل‌های تکنوکراتیک، حمایت بین‌المللی و برنامه‌ریزی ساختاری تأکید دارند، اما اغلب یک عنصر حیاتی را نادیده می‌گیرند: دیدگاه سیاسی. بدون این بنیان، حتی پیشرفته‌ترین چارچوب‌ها نیز از واقعیت‌های موجود فاصله گرفته و نمی‌توانند اعتماد و مشارکت ملت ایران را جلب کنند.
یکی از روایت‌های رایج اما نادرست درباره آرمان‌های دموکراتیک ایرانیان، ناتوانی اپوزیسیون در اتحاد، طی ۴۵ سال گذشته است. این روایت با ساده‌سازی افراطی تاریخ، از دگرگونی‌های مداوم افکار عمومی غفلت می‌کند. تا پیش از سال ۲۰۱۷ بسیاری از مردم ایران به تغییر از طریق اصلاحات درونی در جمهوری اسلامی امیدوار بودند و فشار و تصمیم عمومی برای پس گرفتن میهن از جمهوری اسلامی و تغییر رژیم پدیده‌ای نسبتاً جدید است که به دلیل افزایش ناامیدی مردم از ناکارآمدی مفرط در رفع نیازهایشان، تقویت شده است.
ترسیم تلاش‌های مخالفان جمهوری اسلامی به عنوان امری همواره شکست‌خورده، این تغییرات عمومی را نادیده می‌گیرد و حرکت بی‌سابقه‌ای را که در سال‌های اخیر آغاز شده، نمی‌بیند. تلاش‌های اتحاد میان گروه‌های ملی‌گرا، که بسیاری از آن‌ها اکنون تحت رهبری شاهزاده رضا پهلوی فعالیت می‌کنند، نشان از پیشرفت چشمگیری در همبستگی دارد. ارائه تصویری از مخالفان به عنوان گروه‌های ذاتاً متفرق، روایتی از شکست را ارائه می‌کند که دیگر با واقعیت سیاسی کنونی همخوانی ندارد.
افکار عمومی در ایران طی دهه گذشته دگرگونی عمیقی را تجربه کرده است. جنبش‌هایی که برای آینده‌ای سکولار و دموکراتیک فعالیت می‌کنند، ازجمله جمهوری‌خواهان ملی‌گرا و مشروطه‌خواهان، حمایت گسترده‌ای را به دست آورده‌اند. این جنبش‌ها که به جای اختلافات ایدئولوژیک، بر ارزش‌های مشترک متکی هستند، بخش قابل توجهی از جامعه ایران را نمایندگی می‌کنند.
متأسفانه، بسیاری از چارچوب‌های پیشنهادی برای گذار، این اجماع عمومی را نادیده می‌گیرند. در عوض، آن‌ها بر اختلافات ایدئولوژیک بیش از حد تأکید کرده و همگرایی فزاینده میان جریان‌های سیاسی را که بر تمامیت ارضی ایران، دموکراسی و ثبات اقتصادی تأکید دارند، نادیده می‌گیرند. این بی‌توجهی نه تنها فضای سیاسی کنونی را به درستی منعکس نمی‌کند، بلکه با کسانی که به شکل‌دهی آینده کشور متعهد هستند، بیگانه است.
جنبش‌های مردمی در ایران در خط مقدم مبارزه برای دموکراسی قرار دارند. شجاعت شهروندان ایرانی در تظاهرات سراسری، نقش حیاتی آن‌ها در هر فرایند گذار را نشان می‌دهد. با این وجود، پیشنهادهای ارائه شده برای گذار دموکراتیک اغلب این جنبش‌ها را به حاشیه می‌رانند و بر راه‌حل‌های از بالا به پایین صرف تمرکز می‌کنند که نمی‌توانند افرادی را که در میدان نبرد حضور دارند، درگیر کنند.
مشارکت ملت ایران تنها یک ابزار کمکی نیست بلکه سنگ‌بنای مشروعیت و پایداری تغییر است. هر چارچوبی که بخواهد تغییر معناداری را ایجاد کند، باید اولویت را به صدای فعالان، گروه‌های جامعه مدنی و رهبران محلی بدهد که جان خود را برای این هدف به خطر انداخته‌اند. نادیده گرفتن این عنصر اساسی، اعتبار هر طرح پیشنهادی را کاهش می‌دهد.
یکی از بزرگ‌ترین نقص‌های بسیاری از چارچوب‌های پیشنهادی، بی‌توجهی به اجماع کنونی عمومی درباره شخصیت‌ها و جنبش‌های کلیدی سیاسی است. امروز، جنبش‌های ایران‌گرا که متشکل از جمهوری‌خواهان ملی‌گرا و مشروطه‌خواهان هستند، به عنوان معتبرترین و پرطرفدارترین نیروهای تغییر ظاهر شده‌اند. شاهزاده رضا پهلوی به طور خاص به عنوان شخصیتی متحدکننده که قادر به ایجاد اعتماد و عبور از شکاف‌های ایدئولوژیک است، شناخته شده است.
نادیده گرفتن این اجماع، بسیاری از پیشنهادها برای گذار را به تمرکز بر مفاهیم انتزاعی مانند شمول‌گرایی و غیرحزبی بودن سوق داده است، بدون این که این مفاهیم را در واقعیت‌های سیاسی ایران پایه‌گذاری کند. اگرچه این ایده‌ها مهم هستند اما باید در بستر وزن سیاسی موجود و اعتماد عمومی اجرا شوند. عدم انجام این کار، این پیشنهادها را از جامعه‌ای که قرار است به آن خدمت کند، جدا می‌کند.
وضعیت سیاسی ایران پیچیده و توسط دهه‌ها سرکوب، درگیری‌های ایدئولوژیک و دخالت‌های خارجی شکل گرفته است. ساده‌سازی این پیچیدگی به دوقطبی «تفرقه در برابر اتحاد» چالش‌ها و فرصت‌های گذار را بیش از حد سطحی می‌کند. جنبش‌های ملی‌گرا، به عنوان مثال، تنها گروه‌های پراکنده‌ای که برای قدرت رقابت می‌کنند نیستند، بلکه نیروهای اجتماعی و فرهنگی عمیقی هستند که تحت شرایطی، توانایی بسیج میلیون‌ها نفر را در سراسر کشور دارند. درک پویایی اجتماعی این جنبش‌ها نیازمند رویکردی ظریف است که زمینه تاریخی، حرکت کنونی و ظرفیت همکاری آن‌ها را تصدیق کند. روایت‌های ساده‌انگارانه که صرفاً بر اختلافات ایدئولوژیک متمرکز هستند، غنای ساختار سیاسی ایران و امکان وحدت را فراموش می‌کنند.
نمونه خاص: پیشنهاد کمیسیون گذار به دموکراسی در ایران (ITDC): چارچوبی تکنوکراتیک و فاقد دیدگاه سیاسی
در حالی که پیشنهاد تشکیل کمیسیون گذار به دموکراسی در ایران (ITDC) توسط نازنین افشین‌جم که در روزنامه اورشلیم پست منتشر شد، بر شمول‌گرایی، تخصص و اداره ساختاری این نهاد تأکید دارد، یک عنصر حیاتی را نادیده گرفته است: دیدگاه سیاسی. این فقدان، پرسش‌های اساسی را درباره مشروعیت، قابلیت اجرا و توانایی این نهاد برای ایجاد اعتماد عمومی برمی‌انگیزد.
پیشنهاد ITDC هیچ سازوکار شفافی برای انتخاب اعضای خود یا اطمینان از روندی منصفانه و شفاف که ملت ایران را نمایندگی کند ارائه نمی‌دهد. در محیط سیاسی متشنجی مانند ایران، اعتبار چنین نهادی به این بستگی دارد که چه کسانی در آن مشارکت می‌کنند و چگونه انتخاب می‌شوند. بدون پرداختن به این مسائل، ITDC صرفا نهادی نخبه‌گرا و منفک از واقعیت‌های جامعه ایران است.
علاوه بر این، این پیشنهاد مشخص نمی‌کند که چه کسی نظارت بر تأسیس و عملکرد ITDC را بر عهده خواهد داشت. در شرایط کنونی، تنها شخصی که از اعتماد عمومی و مشروعیت لازم برای رهبری چنین نهادی برخوردار است، شاهزاده رضا پهلوی است. شاهزاده به عنوان رهبر ملی در میان جنبش‌های ملی‌گرا، تنها کسی است که برای هدایت تشکیل ITDC و اطمینان از هم‌راستایی آن با آرمان‌های عمومی ملت ایران، واجد شرایط است. نادیده گرفتن مرکزیت او در این فرایند، قابلیت اجرای چنین پیشنهادی را به شدت تضعیف می‌کند.
در حالی که ITDC بر شمول‌گرایی غیرحزبی تأکید دارد، نمی‌تواند توضیح دهد که چگونه این شمول‌گرایی بدون مشروعیت سیاسی محقق خواهد شد. اعتبار هر نهاد انتقالی ناشی از توانایی آن در نمایندگی وزن سیاسی و اجتماعی موکلانش است. این امر نه تنها به تخصص، بلکه به ارتباط عمیق با جنبش‌های مردمی و روند افکار عمومی ایرانیان نیاز دارد که پرچم‌دار تغییرات هستند.
تمرکز تکنوکراتیک ITDC، حکمرانی را به یک کار صرفاً اداری تبدیل کرده و آن را از بستر سیاسی جدا می‌کند. این رویکرد، پیوند میان حکمرانی، نمایندگی و اعتماد عمومی را نادیده می‌گیرد. بدون ادغام یک دیدگاه سیاسی، ITDC چیزی بیش از یک نهاد بوروکراتیک و بی‌روح نخواهد بود که قادر به بسیج ملت ایران یا پاسخگویی به نیازهای فوری آن‌ها نیست.
گذار ایران به دموکراسی به چیزی فراتر از راه‌حل‌های تکنوکراتیک و ایده‌های انتزاعی نیاز دارد. این گذار مستلزم چارچوبی سیاسی‌محور است که اهمیت اجماع عمومی، مشارکت مردمی و رهبری معتبر را تصدیق کند. نبود دیدگاه سیاسی در بسیاری از چارچوب‌های پیشنهادی، از جمله ITDC، نشان‌دهنده درک نادرست از چالش‌ها و فرصت‌های منحصربه‌فرد ایران است.
چارچوبی که بر پایه دیدگاه سیاسی استوار باشد، نه تنها واقع‌بینانه‌تر، بلکه برای جلب اعتماد و مشارکت مردم ایران نیز محتمل‌تر خواهد بود. با پرداختن به این عناصر حیاتی، ایران می‌تواند به سوی آینده‌ای حرکت کند که آرزوهای شهروندانش برای دموکراسی، عدالت و حاکمیت ملی را منعکس کند.

حسین ترکاشوند
تحلیلگر سیاسی و عضور سردبیری اندیشکرده مسائل ایران

Total
0
Shares