در ضرورت درک جایگاه رهبر ملّی

کیانوش فرخ‌زاد- یادداشت میهمان

در بحث گذار به دموکراسی نقش رهبری در کنار سه عامل؛ نارضایتی عمومی، ایدئولوژی مخالف و سازماندهی که به نوعی دو مورد آخر هم به نقش رهبری باز‌میگردد، از مهم‌ترین موالفه‌های گذار موفق یا ناموفق به دموکراسی به‌‌ شمار می‌آید؛ به طوری که یک رهبر می‌تواند به تنهایی مسیر گذار به دموکراسی را با در پیش گرفتن روند دموکراتیک هموار و گذار را به دموکراسی حداقلی ختم و پی و زیرساخت‌های توسعه سیاسی و حرکت به سوی دموکراسی حداکثری را بنا نهد یا زمینه را برای بازتولید دیکتاتوری فراهم کند.

‏مهمترین خصوصیت یک رهبر و رهبری دموکراتیک نسبت به رهبری غیر دموکرات اعتقاد و رفتار نهادی و تقسیم کار بین احزاب، تشکل‌ها و سندیکاها و … به جای فرد محوری است. رهبر گذار مهمترین وظیفه خود را مدیریت دوران گذار می‌داند و برای دگرگونی ساختارهای بسته قدیم و همزمان پیش‌گیری از هرج و مرج و در نهایت به وجود آمدن فضای “میل به نظم” از طریق قدرت مقتدر، نیازمند کسب بیشترین مشروعیت اجتماعی و تعامل و ارتباط با مخالفان خود در بیرون و حتی در درون ساختار حاکم است.

‏حال در میانه این ضرورت، برخی از طرفداران ایدئولوژیک و وفادار رهبری ملی ممکن است به دلیل اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک با دیگر گروه‌ها از این روند با دلیل نگرانی از تضعیف جایگاه رهبرشان، خشنود نباشند و هرگونه گشایش، مذاکره یا تعامل با مخالفان را آسیب تلقی کنند. در حالی که اگر به منافع کلیت دوران گذار و به مفهوم “رهبر ملی” با دیدی بازتر توجه شود، این حزبی و جناحی سازی و نگاه انحصاری به رهبر ملی است که هم به شخص رهبر و هم به روند دموکراتیک، گذار مسالمت‌آمیز و گذار موفق به دموکراسی، آسیب می‌زند.

‏البته ناراحتی برخی طرفداران وفادار به دلیل دیدگاه‌های متفاوت و شاید گاه غیر‌محترمانه مخالفان نسبت به رهبر‌ملی قابل درک است اما جای نگرانی وجود ندارد چرا که اساسا:

‏۱. قدرت یک رهبر ملی در وسعت دایره نفوذ او است، نه در انحصارش؛
‏یک رهبر ملی زمانی قوی‌تر می‌شود که بتواند با گروه‌های مختلف گفت‌وگو کند و مرجعیت خود را گسترش دهد. اگر رهبری فقط متعلق به یک گروه خاص باشد و دیگران را کنار بگذارد، به‌تدریج نفوذش کاهش می‌یابد و تبدیل به رهبر یک جناح محدود می‌شود، نه یک جنبش ملی. در تاریخ، رهبرانی که توانستند با مخالفان خود صحبت کنند (مانند ماندلا)، نه‌تنها ضعیف نشدند، بلکه جایگاهشان تقویت شد.

‏۲. پذیرش مخالف و فرا جناحی بودن، ضامن دموکراسی است؛
‏ دموکراسی با پذیرش تنوع و اختلاف‌نظر زنده می‌ماند، نه با حذف مخالفان.(تعریف مخالف با همکار و حافظ وضع موجود متفاوت است) اگر امروز رهبر اجازه گفت‌وگو با دیگران را نداشته باشد، فردا این تفکر محدودیت را به ساختار آینده تحمیل می‌کند و دوباره به بسته شدن فضای سیاسی منجر می‌شود.

‏۳. مذاکره نشانه قدرت است، نه ضعف؛
‏دیدار با مخالفان، نه‌تنها به معنای عقب‌نشینی نیست، بلکه نشانه قدرت و بلوغ سیاسی یک رهبر است. رهبران بزرگ جهانی دقیقاً به این دلیل مورد احترام‌اند که توانسته‌اند صدای گروه‌های مختلف را بشنوند و آن‌ها را در یک پروژه مشترک گرد هم بیاورند. مخالفت با این دیدارها، یعنی تضعیف توانایی رهبر در ایفای نقش ملی.

‏بنابراین رهبری ملی متعلق به همه است، نه یک گروه خاص. رهبران بزرگ کسانی هستند که می‌توانند جامعه را فراتر از شکاف‌های موجود هدایت کنند. اگر امروز روندی غیردموکراتیک مصلحت دانسته شود و رهبر ملی دموکراتیک در مقابل آن قد علم نکند در آینده همین رویکرد به دشمن اصلی دموکراسی تبدیل خواهد شد. هواداران واقعی باید از این‌که رهبرشان مسلط، پایبند و متعهد به اصول و روند دموکراتیک و مورد پذیرش گروه‌های مختلف است، خوشحال باشند، نه نگران.

Total
0
Shares