تغییر گفتمانی مخالفان؛ مخالفت با تمامیتِ ۵۷ به‌جای مخالفت با جمهوری اسلامی

بخشی از جامعه ایران براساس تجربه‌ای که از زندگی در دوران جمهوری اسلامی داشته‌اند، با هرچه که نسبتی با جمهوری اسلامی دارد، مخالفند. این مخالفت در سال‌های اخیر بیشتر شده است و حتی برخی از کارگزارن سابق و مرتبطین پیشین نظام جمهوری اسلامی از ضرورت عبور از جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان و برگزاری یک رفراندم سخن می‌گویند. گرچه این نومخالفان هنوز فاصله‌ی زیادی از نظام باورها و سپهر آگاهی براندازان و نسل جدید ایرانی دارند، اما می‌توان این حرکت را به‌سوی جلو دانست.
مخالفت با جمهوری اسلامی از نظر برخی این نومخالفان نیز باید با زبانی روشن و شجاعت‌آفرین باشد و به بیان مخالفت همگانی کمک کند. برخی از جداشدگان از جمهوری اسلامی (در تمامیت آن) در این مسیر گاهی سرسخت‌تر از مخالفان سابق سخن می‌گویند. این افراد جدید که گاهی ریزشی هم نامیده می‌شوند، به‌تبعیت از مخالفان تمامیتِ انقلاب۵۷ که براندازی را تئوریزه و استوار کرده‌اند، معتقدند که بدترین اتفاق برای ایران، استمرار جمهوری اسلامی است. آن‌ها از ضرورت تسریع و جدیت برای پایان‌دادن به وضع موجود سخن می‌گویند و با براندازان همراهی دارند.
فارغ از ایراداتی که برخی از براندازان به نومخالفان می‌گیرند و نقصان‌های نظری و ناکافی‌بودن ایده‌های ترجمه‌ای مانند رفراندم و الگوهای سازش و توافق برای تغییر ساختاری و انقلاب نرم، می‌توان مهمترین مشکل را در بی‌اعتمادی به این نومخالفان دانست. بی‌اعتمادی‌ای که بیش از هرچه ریشه در فهم آنان از ریشه‌های نظام پساتوتالتری جمهوری اسلامی است. آن‌ها به‌هرچیزی که در ایجاد یا تداوم جمهوری اسلامی نقش داشته است، بی‌اعتمادند. حتی گاهی به الزامات انباشت آگاهی در سنین بالاتر، رهاشدن از پروپاگاندای آموزشی و رسانه‌ای و همچنین آسان‌ترشدن دسترسی به آگاهی در دوران اینترنت و شبکه‌های اجتماعی توجه ندارند.
براندازان معتقدند که مخالفت با جمهوری اسلامی کافی نیست و باید با کلیت انقلاب اسلامی و تمامیتِ ۵۷ مخالفت و ستیز داشت. برای‌همین از نومخالفان که عمدتاً بریدگان از اصلاح‌طلبی دولت‌گرا و انتخاباتی یا عده‌ای از گروه‌های رنگارنگ چپ‌اند، انتظار دارند که موضعشان را نسبت به ۵۷ و هرچه رنگ و بوی ۵۷ دارد، تعیین کند. این پرچالش‌ترین مسئله‌ی گفتمانی و چالش همراهی و همکاری نیروهای سیاسی شده است. چالشی که بدون آگاهی نسبت به آن ممکن است که روند تغییرات کُند و پراختلاف شود و برخی از ظرفیت‌ها و برخی فرصت‌ها ازدست برود.
اشاره به ارتجاع غالب و ارتجاع مغلوب یا شعار علیه مجموعه‌ای که ملا، چپی و مجاهد خوانده می‌شود، در راستای مخالفت با این تمامیت ۵۷ است. این بحث فراتر از یک محکومیت تاریخی علیه‌ی انقلاب ایران‌سوز در سال ۵۷ است. درواقع توجه‌دادن به ریشه‌های مخرب آن انقلاب است. براندازان معتقدند که جمهوری اسلامی پیامد ضروری آن انقلاب و باورهای انقلابیون بود. برخی این پیامد را بدترین نمی‌دانند و معتقدند که می‌توانست جهنم استالین‌دوستان در اینجا واقع شود. همگی معتقدند که هر پیامدی از آن انقلاب یک فاجعه می‌شد و نمی‌توان تمایزی میان انقلاب اسلامی (انقلاب ۵۷) و جمهوری اسلامی قائل بود و امیدوار بود که بدون جداشدن از آن خط فکری و باورها و البته بدون پشیمانی و محکوم‌کردن آن‌ها به‌سوی یک وضعیت مطلوب حرکت کرد.
به‌ویژه که اکثر ۵۷ی‌ها با دیدن همه‌ی این فاجعه‌ها و نتیجه‌های تباه و سیاه هنوز حاضر به اعلام اشتباه و معذرت‌خواهی برای آن نیستند. هنوز با عبارت‌هایی چون ظرف زمان، نیت‌های خوب، کوتاهی حکومت پهلوی، فضای جهانی و… توجیه‌گری می‌کنند. فراتر از آن هنوز برخی از آن افراد یا متعلقان فکری‌شان، خودشان را باورمند و علاقمند به آن انقلاب می‌دانند. در همین سال‌ها بسیاری از چپ‌ها بارها به اشکال مختلف گفته‌اند که دربرابر ملی‌گرایان یا جریانی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی باز درکنار اسلام سیاسی (جمهوری اسلامی) قرار می‌گیرند و حتی اسلحه دست می‌گیرند. برخی هنوز دارند با حکومت شاه می‌جنگند و برخی نیز به بهانه مقابله‌ی با نظام سلطه یا لیبرالیسم غربی خود را بخشی از جبهه‌ی مبارزه با امپریالیسم می‌دانند. هنوز برخی به روند مدرنیته‌ی شتابان پهلوی، همرنگی با جامعه‌های غربی و توسعه از بالای حکومت انتقاد دارند. برخی دیگر نیز معتقد که جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر است. اگر اصلاح‌پذیر نیست، تحول‌پذیر یا به‌طورتوافقی گذارپذیر و رفراندم‌پذیر است. آن‌ها انقلاب ۵۷ را قابل دفاع می‌دانند و می‌گویند که هنوز دیر نشده است و می‌توانند آن را با برخی تغییرات به نتیجه‌ای مطلوب رساند. از جریان بازگشت به دهه سیاه ۶۰ که بگذریم، بنیان استدلالی آن‌ها بر تصویرسازی جعلی از گذشته و آرمان‌ها قرار دارد.
بنابراین پس از تثبیت گفتمان ملی براندازی در سال‌های اخیر نیروهای فکری و پیشگامان گفتمانی تغییرخواهی در ایران معتقدند که باید در بنیادهای موجود برای مخالفت با جمهوری اسلامی تغییر ایجاد کرد. آن‌ها معتقدند که مخالفت با جمهوری اسلامی کافی نیست و باید از این به بعد از مخالفت با کلیت ۵۷ سخن گفت. مخالفت با هرچه ارتباطی با انقلاب ۵۷ دارد و به‌عبارتی هرچه رنگ و بوی ۵۷ داشته باشد. راه برای پیوستن هر نیروی سیاسی به براندازی باز است. اما نیروهایی که بخشی از جمهوری اسلامی یا انقلاب اسلامی بوده‌اند، باید نسبت به نقش و موقعیت خود هوشیار باشند و انتظار ایستادن در ابتدای صف‌ها را نداشته باشند. آن‌ها تازه تغییر را پذیرفته‌اند و هنوز شایستگی رهبری یا نظریه‌پردازی تغییرات را ندارند. آن‌ها خود پیوستگان به این خواست جدید هستند و هنوز شایستگی نمایندگی گروه‌های خواهان تغییر را ندارند. باید نسبت به پیشگامان و متقدمان قدردان باشند. آموختن و همراهی را یاد بگیرند. در مراحل پیشین تغییرخواهی جامعه ایران نیز نمانند و گام‌به‌گام همراه بمانند و نقدها را برای پیروزی و نتیجه‌گیری بیان کنند و از اخلال و ماجراجویی بپرهیزند. نیروهای اجتماعی مدرن و جوان این انقلاب ملی را بشناسند و خواسته‌هایشان را بپذیرند و با یک اعتبارسازی ساختگی از مطالعه چند کتاب ترجمه‌ای و انبوهی از تولیدات مخرب چپ یا با تکیه به چند محفل همیشه اشتباه، ادعا و برتری‌جویی پیش نگیرد.
نه به تمامیت ۵۷ یک ضرورت گفتمانی در مسیری است که به‌ویژه از آبان ۹۵ به بعد و با طی مراحل دی ۹۶ و آبان ۹۸ رشد یافته است و پس از تجربه‌های ۱۴۰۱ و به‌هم‌ریختگی نیروهای سیاسی و تغییرات اجتماعی و سیاسی آن جنبش به‌تدریج راه خودش را پی گرفته و به تثبیت رسیده است. بنابراین اکنون در آخرین مراحل گفتمانی خودش بر “نه به تمامیت ۵۷” به‌جای “نه به جمهوری اسلامی” رسیده است. گفتمان کنونی همچنان بر دوقطبی‌سازی حداکثری پیش می‌رود و جریان خالص‌گرای براندازی با رادیکالیسم به آن کمک خواهد کرد. گرچه نیروهای سیاسی و سازمان رهبری‌ای که به تدریج ساخته خواهد شد، سختگیری‌های این نیروهای رادیکال را نخواهند داشت و نسبت به تغییرات گسترده سیاسی و اجتماعی در جامعه آگاه است و با توجه به اهمیت سرعت در نتیجه‌گیری و ایجاد یک جامعه در صلح در آینده از همه‌ی تغییرکنندگان استقبال می‌کند وکمک می‌گیرد و بی‌تردید تعیین جایگاه‌ها را هم به انتخاب آزادانه مردم در روزهای پیروزی واگذار می‌کند.
باوجوداین ممکن است که بخشی از مخالفان درنهایت به ضرورت مخالفت با انقلاب ۵۷ (در تمامیت آن) نرسند. در این وضعیت یا کنار بایستند یا حتی به حمایت از جمهوری اسلامی برای دفاع از انقلاب ۵۷ برخیزند. این وضعیت قابل انتظار است. ناتوانی حکومت از حل مسائل جاری کشور و اراده‌ی جدی مردم برای تحمل‌نکردن این وضعیت هر روز نمایان‌تر می‌شود. روایت‌سازی و دستکاری‌های سیاسی برای رهبرسازی یا تحمیل اراده‌های باندی به جریان‌های اجتماعی سوخته است و ظرفیتش را ازدست داده است. جامعه‌ی ملی‌گرا انقلاب ملی را با گفتمان ملی و رهبر ملی انتخاب کرده است و استقرار یک دولت ملی در آینده را کافی می‌داند. روزهای کوتاهی برای انتخاب‌ها و پذیرش‌ها باقی مانده است.
البته همیشه استثناهایی از التقاط و خودمحوری و کینه و عقده و بی‌توجهی به ضرورت‌های سیاسی و پرسه‌زنی در نمایش‌های سیاسی و خودنمایی و حتی فحش‌خواهی و مظلوم‌نمایی وجود خواهد داشت که مردودترین نیروها (و مخربترین در این روزگار) همین‌ها خواهند بود. اصلاح‌طلبان اگر درپی یک تغییر مبتنی بر سازش و توافق هم هستند باید به سوی این نیروی ملی بیایند. چپ‌ها اگر درپی یک آینده سیاسی‌اند باید نسبت به تنظیم خود با این گفتمان و کناره‌گیری از ستیز با آن بیاندیشند. نیروهای بریده از سیستم باید هوشیارانه پیام‌های تغییر وفاداری را بفرستند. ریزشی‌ها باید سودایی جز نتیجه‌ی مطلوب را کنار بگذارند. بی‌تردید سازمان رهبری انقلاب ملی نیز نسبت به همه‌ی آنچه در این ماه‌های پایانی رخ می‌دهد، هوشیار و قدردان خواهد ماند

Total
0
Shares