بررسی شش مدل‌ ممکن برای انقلاب ملی در ایران – ‏مدل ششم

مدل ششم: تغییر مسیر حکومت از طریق فروپاشی داخلی و بازآرایی قدرت

‏مدل فروپاشی یکی از اشکال انتقال قدرت است که بدون تغییر ساختارهای اصلی سیاسی و در نتیجه تحول گسترده در نظم اجتماعی و اقتصادی، به تغییر مسیر حکومت منجر می‌شود. این مدل در تاریخ معاصر در مواردی مانند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تغییر مسیر قدرت در چین پس از مائو، و تغییرات مشابه در کشورهای بلوک شرق مشاهده شده است.

‏در این مدل، حکومت به‌جای تغییر کامل نظم سیاسی، در مسیر متفاوتی حرکت می‌کند که ممکن است توسط طیف امنیتی، رهبران جانشین یا حتی کودتای داخلی شکل گیرد. این مقاله به بررسی این مدل، نمونه‌های تاریخی و امکان‌پذیری آن در شرایط ایران می‌پردازد.

‏مدل فروپاشی به فرآیندی اطلاق می‌شود که طی آن حکومت مرکزی توانایی حفظ اقتدار خود را از دست می‌دهد. ساختارهای قدرت به‌طور تدریجی یا ناگهانی تجزیه می‌شوند. نیروهای داخلی (نظامی، امنیتی یا سیاسی) برای پر کردن خلأ قدرت وارد عمل می‌شوند. نظم سیاسی تا حدودی ثابت باقی می‌ماند، اما مسیر حکومت تغییر می‌کند.
‏مؤلفه‌های کلیدی مدل فروپاشی

‏الف) ضعف درونی حکومت
‏از دست رفتن منابع اقتصادی و ناتوانی در تأمین نیازهای مردم (فرسایش اقتصادی، ناتوانی در پرداخت حقوق کارمندان دولتی و نیروهای نظامی، کاهش اعتماد عمومی به حکومت به‌دلیل فساد، ناکارآمدی و سرکوب (بحران مشروعیت) و همینطور اختلافات میان نخبگان سیاسی و امنیتی و نظامی (انشقاق در ساختار قدرت) منجر به ضعف حکومت مرکزی می‌شود.

‏ب) نقش نیروهای امنیتی و نظامی
‏نیروهای امنیتی و نظامی معمولاً اولین نهادهایی هستند که پس از فروپاشی حکومت مرکزی نقش کلیدی ایفا می‌کنند. کودتا یا جانشینی رهبران امنیتی از پیامدهای این فرآیند است.

‏ج) تأثیر عوامل خارجی
‏فشارهای خارجی مانند تحریم‌ها، انزوای دیپلماتیک یا دخالت غیرمستقیم قدرت‌های خارجی می‌توانند به تسریع فروپاشی کمک کنند.

‏در اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۹۱) رکود اقتصادی ناشی از هزینه‌های نظامی و جنگ سرد، نارضایتی عمومی به‌دلیل کمبود منابع و فساد، افزایش تمایلات استقلال‌طلبانه در جمهوری‌های شوروی از عوامل اصلی فروپاشی بود.
‏گورباچف با اصلاحات اقتصادی و سیاسی (پرسترویکا و گلاسنوست) تلاش کرد نظم حکومت را حفظ کند. شکست این اصلاحات منجر به استقلال جمهوری‌ها و فروپاشی کامل شوروی شد.
‏در نتیجه روسیه تحت رهبری بوریس یلتسین ظهور پیدا کرد و بخش‌هایی از ساختارهای امنیتی شوروی، مانند KGB، تحت نام جدید شکل گرفت.

‏در چین پس از مائو (۱۹۷۶) بحران‌های اقتصادی ناشی از سیاست‌های مائو مانند انقلاب فرهنگی،فرسایش حمایت عمومی به‌دلیل سرکوب و ناتوانی در مدیریت کشور از عوامل اصلی فروپاشی بود .
‏دنگ شیائوپینگ، جانشین مائو، مسیر کشور را به سمت اصلاحات اقتصادی و باز شدن به بازارهای جهانی تغییر داد. ساختار حزب کمونیست حفظ شد، اما مسیر اقتصادی کاملاً متفاوت شد.
‏چین به یک قدرت اقتصادی جهانی در عین حفظ حکومت تک‌حزبی تبدیل شد

‏در کشورهایی مانند لهستان، مجارستان و چکسلواکی، فروپاشی رژیم‌های کمونیستی بدون تغییرات کامل در ساختارهای سیاسی رخ داد.
‏اصلاحات اقتصادی و اجتماعی به تدریج مسیر حکومت را تغییر داد.

‏مدل فروپاشی با تمرکز بر تغییر مسیر حکومت از طریق ضعف درونی و بازآرایی قدرت، یک راهکار مهم برای انتقال قدرت است. تجربه شوروی، چین و بلوک شرق زمینه‌ها و نتایج متفاوتی داشته است. اما در همه آن‌ها گشایش سیاسی معنادار رخ نمی‌دهد. برخی می‌تواند دوره‌ی باثباتی درپی بیاورد و برخی با تکیه به بحران‌های کوچک و ایجاد گفتمان جدید مانند ملی‌گرایی می‌تواند بازسازی شود. شرایط کنونی ایران نشان‌دهنده‌ی زمینه‌های لازم برای این مدل نیست. جانشینی رهبری پس از مرگ یا توافقی دیگر می‌تواند یک محرک موثر باشد. اما نظامی‌ها و هسته‌های امنیتی قدرتمند برای چنین وضعیت‌هایی دیده نمی‌شود و اراده‌ی قدرتمندی برای عبور از مشکلات به‌شکل تغییر کارگزاران سیاسی با حفظ نظم سیاسی و به‌اضافه‌ی همراه‌کردن جامعه با تغییرات اقتصادی و اجتماعی وجود ندارد.

Total
0
Shares