در طول تاریخ معاصر، اسپانیا نمونهای منحصربهفرد از گذار به دموکراسی از طریق بازگشت سلطنت بوده است. این تجربه، که در سالهای پس از مرگ ژنرال فرانسیسکو فرانکو تحقق یافت، با توجه به وضعیت کنونی ایران و افزایش علاقه عمومی به بازگشت به نظام پادشاهی، میتواند درسهای مهمی برای کنشگران سیاست در ایران، ارائه دهد.
اسپانیا، از فرانکو تا بازگشت سلطنت
جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶-۱۹۳۹) پس از سقوط پادشاهی این کشور و تشکیل حکومت جمهوری به دست احزاب کمونیست و جمهوریخواهان، آغاز شد. گروهی از ژنرالهای ملی گرای ارتش اسپانیا، ادامه روند جمهوریت را به معنای سقوط اسپانیا در دامن شوروی و احتمالا تجزیه اسپانیا میدانستند و دست به قیامهایی زدند که عمدتا سرکوب شد اما در نهایت ژنرال فرانکو توانست با غلبه بر نیروهای دولتی در اسپانیا به قدرت برسد. او به دلیل پایبندی به ناسیونالیسم اسپانیایی و سلطنت و مذهب، خود را نایب السلطنه نامید و نظامی اقتدارگرا و ملیگرا ایجاد کرد که بیش از سه دهه ادامه یافت. اما در دهه ۱۹۷۰، جامعه اسپانیا بهطور فزایندهای خواهان تغییر بود و ژنرال فرانکو که هیچگاه خود را در قامت پادشاهی نمیدید و بیم داشت که پس از مرگش، اوضاع اسپانیا در فقدان یک قدرت مرکزی ملی، دوباره به ورطه سقوط کشیده شود، با وجود اینکه خانواده پادشاه در تبعید منتقد روشهای حکومتی او و طرفدار دموکراسی بودند، خوان کارلوس، نوه آخرین پادشاه اسپانیا و شاهزاده جوان آن زمان را را بهعنوان جانشین خود معرفی کرد. این اقدام، پایهگذار بازگشت سلطنت شد و در نهایت پس از مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵ احیای سلطنت اسپانیا به عنوان مسیر مورد توافق همه گروهها برای استقرار نظام دموکراتیک در اسپانیا مورد استقبال قرار گرفت.
دشمنان قدیمی پادشاهی، چگونه همراه شدند؟
گروههای سیاسی مختلف، از جمله چپگراها و محافظهکاران، به این نتیجه رسیدند که بازگشت سلطنت و رهبری خوان کارلوس میتواند از تکرار جنگ داخلی جلوگیری کند. بسیاری از جمهوریخواهان و گروههای چپگرا با این دیدگاه موافقت کردند که سلطنت مشروطه میتواند بهعنوان سازوکاری برای تضمین ثبات و دموکراسی عمل کند.
همچنین در میان افکار عمومی نیز، تجربه سفر و آشنایی مردم اسپانیا با دموکراسیهای اروپایی، تأثیر بسزایی در افزایش تمایل عمومی به دموکراسی داشت. علاوه بر این، نقش مثبت خوان کارلوس در حمایت از گذار به دموکراسی اعتماد عمومی را جلب کرد.
در این دوره، در حالی که گروههای چپگرای افراطی و کمونیست در تلاش برای تغییرات انقلابی بودند، حمایت عمومی از این گروهها کاهش یافت. خوان کارلوس توانست با اقدامات هوشمندانهای همچون برقراری ارتباط با رهبران گروههای مختلف سیاسی، از جمله چپگرایان و جمهوریخواهان، و اطمینانبخشی به آنها درباره تعهد خود به دموکراسی، حمایت اکثریت را به دست آورد. او همچنین با تصویب قوانین کلیدی برای گذار به دموکراسی، از جمله اصلاح قانون اساسی، و تأکید بر احترام به حقوق و آزادیهای فردی، اعتماد عمومی را جلب کرد. نقش او در مهار کودتای نظامی ۱۹۸۱ که با هدف احیای مشی فرانکو توسط نظامیان طرح ریزی شده بود نیز از دیگر اقداماتی بود که به تحکیم جایگاه او بهعنوان نماد اتحاد ملی کمک کرد.
دلایل حمایت چپگرایان و جمهوریخواهان از بازگشت سلطنت
یکی از مهمترین دلایل حمایت گروههای چپگرا و جمهوریخواه از بازگشت سلطنت در اسپانیا، تعهد خوان کارلوس به دموکراسی بود. خوان کارلوس بارها در سخنرانیهای خود، به اهمیت آزادی و حقوق شهروندی تأکید کرد. به عنوان مثال، در مصاحبهای با روزنامه الپایس، او اظهار داشت: «دموکراسی تنها راه حفظ وحدت ملی و تضمین آیندهای روشن برای اسپانیاست.» و همچنین در یکی از سخنرانیهای مشهور خود در سال ۱۹۷۶تاکید کرد: «من به دموکراسی و حقوق اساسی انسانها متعهد هستم و این ارزشها پایه و اساس آینده اسپانیا خواهند بود.
تعهد عملی، بهویژه در مهار کودتای نظامی ۱۹۸۱، نشان داد که سلطنت میتواند بهعنوان ابزاری برای حفظ دموکراسی و اتحاد ملی عمل کند. او نشان داد که سلطنت میتواند بهجای ابزاری برای سرکوب، به ابزاری برای اتحاد ملی و گذار مسالمتآمیز تبدیل شود. این گروهها همچنین متوجه شدند که بازگشت سلطنت میتواند از فروپاشی کشور جلوگیری کرده و بستری برای تقویت نهادهای دموکراتیک فراهم کند.
علاوه بر این، تجربه دیگر کشورهای اروپایی مانند بریتانیا، سوئد، و هلند نشان داده بود که نظامهای پادشاهی مشروطه میتوانند پایداری و کارآمدی بیشتری در حفظ دموکراسی داشته باشند. در بریتانیا، نقش ملکه بهعنوان نماد وحدت ملی در دورههای بحرانی به تقویت همبستگی اجتماعی کمک کرده است. در سوئد، پادشاهی مشروطه توانسته با حفظ سنتها در کنار توسعه دموکراتیک، الگوی موفقی ارائه دهد. همچنین در هلند، سلطنت با رویکردی عملگرا توانسته نهادهای دموکراتیک را تقویت کرده و اعتماد عمومی را حفظ کند. زیستن در مجاورت این نمونههای عینی، شاید از دلایلی بود که به گروههای چپگرا و جمهوریخواه اسپانیا کمک کرد تا سلطنت مشروطه را بهعنوان راهحلی عملی بپذیرند.
شباهتها و تفاوتهای ایران با اسپانیا
هدف از این بررسی و مرور اجمالی مدل گذار در اسپانیا، بیش از هرچیز بررسی امکانهای پیش روی ایران برای عبوری مسالمت آمیز همراه با حفظ هویت ملی و تمامیت ارضی به سوی حکومتی دموکراتیک پس از جمهوری اسلامی است. همانگونه که همه شواهد آشکارا نشان میدهند، در ایران امروز، افزایش نارضایتی از جمهوری اسلامی و تمایل عمومی به بازگشت به دوران پادشاهی پهلوی، فضایی مشابه با اسپانیا در دهه ۱۹۷۰ ایجاد کرده و شاهزاده رضا پهلوی، بهعنوان نماد این بازگشت، در میان مردم ایران محبوبیت چشمگیری یافته است. اما این تمام ماجرا نیست و مغایرتهای وضعیت ایران امروز با اسپانیای دهه 70 میلادی، بیش از آن است که بتوان انتظار داشت نسخه اسپانیا برای ایران قابل تجویز باشد. با این حال، اگر نه تمامی این تجربه موفق، اما بخشهای کلیدی و سرنوشت ساز آن میتواند به اپوزیسیون ملی ایرانی برای رسیدن به هدف نهایی خود، چشماندازها و راهکارهایی را ارائه کند.
اگر بخواهیم مهمترین تفاوتهای لحظه حال ایران با لحظه گذار اسپانیا را در چند عنوان خلاصه کنیم، میتوان به این مموارد اشاره کرد:
عدم اجماع در اپوزیسیون: برخلاف اسپانیا، گروههای اپوزیسیون ایران، از جمله اغلب گروههای چپ و سازمان مجاهدین خلق، در مسیر هرگونه وفاق برای پذیرش نقش محوری و راهبردی شاهزاده رضا پهلوی در جایگاه رهبری انقلاب ملی، سنگ اندازی و مانع سازی میکنند و این امر با توجه به امکانات رسانهای، مالی و برخی وابستگیهای این گروهها به پشتوانههای سیاسی خارجی، مانع بزرگی برای ایجاد یک ائتلاف گسترده است.
نبود ساختار نظامی متحد: در اسپانیا، نظامیان بهطور کلی از بازگشت سلطنت حمایت کردند زیرا معتقد بودند که این تغییر میتواند از بیثباتی سیاسی و احتمال جنگ داخلی جلوگیری کند. به عنوان مثال، بسیاری از ژنرالهای ارشد از نقش خوان کارلوس در تضمین گذار مسالمتآمیز حمایت کردند و او را بهعنوان چهرهای برای اتحاد ملی پذیرفتند. در مقابل، در ایران، سپاه پاسداران که از ابتدا با ایدئولوژی جمهوری اسلامی پیوند خورده است، بهعنوان ستون اصلی حکومت، به دلیل منافع اقتصادی و ایدئولوژیک خود، مخالف هرگونه تغییر اساسی است. این تفاوت بنیادی نشان میدهد که ایجاد اجماع در میان نیروهای نظامی ایران، نیازمند تغییرات عمیق در ساختار قدرت و انگیزههای آنهاست و این چیزی نیست که بتوان پیش از فروپاشی جمهوری اسلامی روی آن حساب کرد.
حمایت مردمی: در حالی که در اسپانیا، تغییرات تدریجی منجر به اجماع عمومی شد، در ایران، مردم بهطور گسترده خواهان تغییرات رادیکال هستند. این تفاوت میتواند فرایند گذار را پیچیدهتر کند.
درسهایی برای ایران
برای استفاده از مدل اسپانیا، ایران نیاز به اقداماتی دارد که میتواند گذار مسالمتآمیز را تسهیل کند. این اقدامات میتوانند با توجه به تجارب موفق کشورهای دیگر مانند اسپانیا، بریتانیا، و سوئد طراحی شوند. در اسپانیا، اجماع سیاسی میان جناحهای مختلف و تعهد به دموکراسی توسط خوان کارلوس اول، پایهگذار این گذار بود. در بریتانیا، نظام پادشاهی مشروطه توانسته با ایجاد تعادل میان سنت و دموکراسی، همبستگی ملی را تقویت کند. همچنین در سوئد، پادشاهی مشروطه با حفظ سنتها و احترام به حقوق دموکراتیک، الگویی موفق از حکمرانی ارائه داده است. این مثالها نشان میدهند که با برنامهریزی دقیق و اجماع میان گروههای مختلف، میتوان به اهدافی مشترک دست یافت.
در وضعیت امروز ایران، شاهزاده رضا پهلوی، بهعنوان یک نماد وحدت ملی، از این ظرفیت منحصر به فرد برخوردار است که با تکیه بر حمایت مردمی و گسترش تعامل با گروههای مخالف، زمینه را برای ایجاد اجماع فراهم کند و تا امروز نیز همواره در همین جهت حرکت کرده است.
اما شاید مهمترین حلقه مفقوده در ایران که هرگونه مشابهسازی با وضعیت گذار اسپانیا را به بنبست میرساند، عدم وجود گروههای چپ ملیگرا یا فاقد اثر بودن این گروهها در میان سایر طیفهای چپگرای ایرانی باشد. به نظر میرسد آنچه که موجب شد چپهای اسپانیایی در صف حامیان بازگشت پادشاهی قرار بگیرند، پایبندی آنها به حفظ هویت ملی و تمامیت سرزمینی اسپانیا بود که باعث شد به جای مقابله با نهاد پادشاهی، به ظرفیتهای این نهاد برای ایجاد و حفظ دموکراسی و تعادل سیاسی در کنار حفظ یکپارچگی سرزمینی اسپانیا و جلوگیری از آغاز دور جدید جنگهای داخلی این کشور، تکیه کنند. اما در میان گروههای چپگرا و ضد پادشاهی ایرانی، عمدتا نشانهای از چنین پایبندی به هویت ملی و تمامیت سرزمینی ایران به چشم نمیخورد و علاوه بر این، باورمندی به اساس مشروطیت به عنوان محملی برای استقرار دموکراسی در ایران نیز در میان آنها وجود ندارد.
این درحالی است که اگر ایران بخواهد مانند اسپانیا، بازگشت پادشاهی خود را در روندی مسالمت آمیز و مورد اجماع همه گروههای سیاسی، جشن بگیرد، گروههای اپوزیسیون باید با شناسایی و تأکید بر اهداف مشترک مانند گذار مسالمتآمیز به دموکراسی و تقویت حقوق بشر، چارچوبی فراگیر برای همکاری ایجاد کنند. این چارچوب میتواند شامل تشکیل شوراهای مشورتی متشکل از نمایندگان گروههای مختلف، توافق بر اصول اساسی دموکراتیک، و تعهد به اجتناب از هرگونه اقدام تخریبی علیه یکدیگر باشد. این اقدامات میتوانند به کاهش تنشهای ایدئولوژیک و ایجاد یک جبهه واحد کمک کند.
فشار بینالمللی: با تمام آنچه که درباره اسپانیا گفته شد، اما نمیتوان نقش مهم و تاثیرگذار حمایت دموکراسیهای اروپایی از گذار به دموکراسی در این کشور را نادیده گرفت. کشورهای اروپایی و ایالات متحده نقش مهمی در حمایت از گذار اسپانیا به دموکراسی داشتند. فرانکو که به دنبال کسب مشروعیت بینالمللی برای رژیم خود بود، در سالهای پایانی حاکمیتش، زمینههایی برای اصلاحات سیاسی فراهم کرد. پس از مرگ او، این فشارها افزایش یافت و نهادهای بینالمللی با تأکید بر رعایت حقوق بشر و ایجاد دموکراسی، اسپانیا را تشویق به بازگشت سلطنت کردند. اتحادیه اروپا نیز در سالهای بعد، نقش کلیدی در تقویت نهادهای دموکراتیک اسپانیا ایفا کرد. البته واضح است که در کوران جنگ جهانی دوم، نپیوستن اسپانیا به ایتالیا و آلمان و پس از آن هم، نیفتادن این کشور به دامن مستعمرات شوروی در طول جنگ سرد، مولفههای تاثیرگذار بر نگاه امریکا و اروپای غربی به وضعیت این کشور بودهاند. اما نه تنها در مورد اسپانیا، بلکه در موارد دیگر گذارهای مسالمت آمیز مانند مدل افریقای جنوبی و لهستان نیز، هیچگاه این مدلها بدون فشار موثر امریکا و اروپا به حکومتهای مستقر و حمایت آنها از جایگزین شدن یک حکومت دموکراتیک، قادر به موفقیت نبودند و این مسئله برای ایران حتی بیش از مواردی که به عنوان نمونه ذکر شد اهمیت دارد. زیرا لابی جمهوری اسلامی در اروپا و بخشهایی از ساختار سیاسی امریکا، به گونهای است که بدون ایجاد اجماعی بین المللی در حمایت از وضعیت جایگزین این رژیم، رسیدن به نقطه گذار بسیار مشکل تر از نمونههای پیشین خواهد بود. از این رو، اجماع اپوزیسیون حول محوری که مزمان با مقبولیت بین گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی، توان جلب حمایت بیشتری از غرب را دارد نیز یکی از درسهایی است که کنشگران سیاسی ایران برای وضعیت امروز این کشور میتوانند از مدل گذار اسپانیا بیاموزند.
منابع
Arnold, W. Kristjan. The Reign in Spain. Cambridge University Press, 2018.
سخنرانی خوان کارلوس اول در مجلس اسپانیا، ۱۹۷۶.
مصاحبه خوان کارلوس با روزنامه الپایس، ۱۹۷۶.
گزارش اتحادیه اروپا درباره گذار دموکراتیک اسپانیا، ۱۹۸۵.