*گروه سردبیری اندیشکده مسائل ایران
تاکید مجدد شاهزاده بر روی اصول از جمله حاکمیت ملی و تعیین نوع نظام آینده از طریق رفراندوم وجهی مهم دارد که کمتر به آن پرداخته میشود: نیروهای سیاسی متخاصم با ایران؛ ۱/ یا قواعد رایج جهانی را رد میکنند (که خود به خود از فرایند سیاسی حذف میشوند)، ۲/ یا آن اندازه در معرض قواعد استاندارد از سوی رهبری ملی قرار میگیرند که نرمال و استاندارد شوند(و شکل متخاصم خود را از دست بدهند).
رضاشاه فقید بدین روش بارها نیروهای سیاسی را در معرض آزمون و قاعده قرار داد: حتی در مورد شیخ خزعل که اندیشههای خطرناکی داشت نیز یکسره از ابتدا از دریچه سرکوب وارد نشد، آن اندازه ممارست و پیگیری انجام داد که برای همگان واضح شد چارهای جز حذف او باقی نیست.
سرکوب مخالفان امری ساده است، اما یک دولت مدرن مبتنی بر قواعد شفافی است که با نقض آن نیروها امتیازات سیاسی خود را از دست میدهند: در ایالات متحده امریکا انجمنها و گروهها آزادند، اما یا قواعد را میپذیرند و در فرایند قدرت به واسطه خواست عمومی سهیم و شریک میشوند یا با رد آن مانند حزب کمونیست و گروههای رادیکال چپ همواره در حاشیه باقی میمانند، در برخی اوقات که نیرویی دست به تروریسم و تهدید منافع ملی بزند نیز با سرکوب قانونی مشروع مواجه میشود.
شاهزاده به عنوان رهبر ملی تنها در اندیشه تغییر نیست، بلکه چشم به احیای دولت مدرن در ایران دارد، این احیا نیازمند نگرش منطبق بر قواعد است، آنچنان که رضاشاه فقید نیز در تاسیس دولت مدرن ایران چنین عمل میکرد. نیروهای ملیگرا باید وی را در جهت تثبیت این قواعد یاری کنند. نخبگان ملیگرا نیز هم در آرامش و اطمینان بخشی به جامعه و هم در طراحی ازمونها و نتایج آن باید به شکلی کارامد عمل کنند.
رهبری ملی از جانب اراده یک ملت تثبیت شده و قواعد مشروع و جهانشمول دولت مدرن نیز در حال پایهگذاری است، اگر به نقض این قواعد توسط نیروهای دیگر مشکوکیم به دنبال نشان دادن این نقض به جامعه برویم. در نتیجه فرایند رسواسازی همکاری با جمهوری اسلامی شکلی قاعدهمند به خود میگیرد: آن که گزینه پادشاهی در رفراندوم را زیر سوال میبرد خود به حذف خود کمک میکند، آن که زبان به توهین به تاریخ و هویت یک ملت میگشاید خود را از مشارکت سیاسی محروم میکند و آن که در قرن بیست و یک همچنان اندیشههای ضد مدرن دارد و از تروریسم دفاع میکند خود کمر به حذف خود بسته.
انقلاب ملی به جز جانفشانیهای امثال کیان حسینی و مجیدرضا رهنورد بر دوش عقلانیت رهبر ملی تا به اینجا حرکت کرده. این عقلانیت خود وامدار عقلانیت دیوانی سلسله پهلوی است. عقلانیتی که در ابتدای جنگ سرد موجب شد ایران تنها کشوری باشد که استالین از آنجا نیروهایش را عقب میکشد.
هشیاری نیروی سیاسی تناقضی با اعتماد کامل به رهبری ملی ندارد. رهبری ملی را با پایش هوشمندانه بازیگران دیگر یاری کنیم: تا چه اندازه آنان دست به توهین به رهبری ملی میزنند، آنان تا چه اندازه در خدمت خواست مشروع ملت ایران برای احیای دولت مدرناند و تا چه اندازه در خدمت جمهوری اسلامی برای مقابله با آن عمل میکنند؟
در آخرین مراحل پیروزی، رهبری ملی بیش از همه وقت نیازمند همکاری سربازان فداکار این کشور است. صحنه بازی اما پیچیدهتر و حساستر شده.
امید آن که در روزهای پیش ِ رو در انتخاب واژگان خود حساس و دقیق باشیم و بیش از آن که ناامید کنیم با امید به نوری که از همیشه روشنتر است به تلاش خود بیفزاییم و ارزشهای مورد تاکید رهبری ملی را بیش از همهگان پاسداری کنیم.